به دليل اينكه در آخر اسم او شين معجمه مىباشد .
مصادر :
مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 81 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 211 .
مآخذ :
فرّاج ، اخبار جحا ، ص 38 ، كه حكايت بالا را از كيسان مستملى ( املاء خواهندهء ) ابو عبيده مىآورد .
ابن جوزى ، أخبار الحمقى ، ص 172 .
330 عيادت بيمار
مطايبه شخصى را مرضى صعب به پايش عارض شده بود كه به جز قطع پا علاجپذير نبود . لاعلاج پايش را قطع كردند . روزى جحا به عيادت او رفت و پرسيد كه : پاى تو را قطع كردند . گفت : بلى . گفت : بسيار نيكو است . پرسيد كه :
بسيار درد داشت ؟ گفت : بلى . گفت : غصّه مخور . هرگاه مىدانستى چهقدر ثواب دارد راضى مىشدى كه پاى ديگرت را قطع كنند بلكه دستهايت هم . آن مرد گفت : اين خبيث ملعون را بزنيد و از پيش من بيرون كنيد كه از بريدن پا آنقدر اذيت نشدم كه از حرف اين ملعون .
مصادر :
مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 82 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 211 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 4 ص 514 ؛ نوادر قزوينى ، ص 372 : « چون عروه پاى خود ببريد ، حمصىيى به زيارت او آمد و گفت : پاى خود بريدى ؟ گفت : آرى . گفت :
خوب است ، درد كرد ؟ گفت : سخت . گفت : خوب است ، مىتوانى بر پا ايستاد ؟ گفت :
چنانچه شخصى بىپا بايستد . گفت : غمگين مباش ، زمانه مردم را مىبيزد بيختن آرد بيزن ، نرم مىبرد و درشت مىگذارد ، خوب بيرون مىكند و زشت به جا مىنهد » .
ايضا ، جمال الدين وطواط ، الغرر و العرر ، ص 220 .