تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
مطايبه روزى به عيادت بيمارى رفت . بيمار از درد زانو شكايت كرد . جحا گفت : شعرى در اين باب از جرير ياد داشتم ، صدر آن را از بر دارم و عجزش را فراموش كرده‌ام . بيمار گفت : صدر آن را از بر دارى بگو شايد از براى من مفيد باشد . جحا گفت : و ليس لداء الرّكبتين دواء [ براى درد زانو دوايى نيست ] . بيمار گفت : اى كاش صدر او را هم فراموش كرده بودى .

مصادر :

مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 80 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 210 .

مآخذ :

راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 441 ؛ نوادر قزوينى ، ص 110 : « احمقى به عيادت بيمارى آمد كه درد زانو داشت . گفت : جرير بيتى گفته است كه صدر ( اول ) آن را فراموش كرده‌ام ، از آن جمله است : و ليس لداء الرّكبتين دواء . گفت : كاش عجز ( مصراع دوم ) آن همراه نفست از تو مىرفت » . ابن جوزى ، أخبار الحمقى ، ص 157

323 اين‌بار مثل آن بار نشود

مطايبه دفعهء ديگر به عيادت بيمارى رفت . هنگام بيرون آمدن با اهل خانه گفت : اين دفعه مثل آن دفعه نكنيد كه فلان كس مرد مرا خبر نداديد ، به محض اين‌كه مرد مرا خبر دهيد .

مصادر :

مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 80 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 210 .

مآخذ :

آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 353 ؛ ابن جوزى ، أخبار الحمقى ، ص 155 ، دربارهء مردى . جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 390 : « مردى به عيادت بيمارى آمده بود . چون خواست برخيزد ، به خويشان بيمار گفت : اين‌بار مثل آن بار نكنيد كه فلان بيمار از شما بمرد و ما را خبر نكرديد كه جنازهء او را مشايعت كنيم » .