332 جحا و انبيا
مطايبه گويند نزد اميرى رفت و گفت : به عدد صد و بيست و چهار هزار پيغمبر صد و بيست و چهار هزار دينار به من بده . سلطان گفت : به او بدهيد آنچه را كه خواسته ؛ زيرا كه حرمت انبيا زياده از اين است . وزير گفت : اين بخشش بى جاست . گفت : حال حرفى زدهام نمىتوانم نكنم . وزير گفت : من تدبيرى به خاطرم رسيد . به او بگو كه تو هريك از انبيا را كه نام بردى يك دينار بگير . القصّه جحا بيست نفر از انبيا را نام برد و بيست دينار گرفت ديگر هرچه فكر كرد فكرش به جايى نرسيد و چيزى به خاطرش نيامد . گفت : فرعون ، نمرود ، شدّاد .
گفتند : آنها داخل پيغمبران نيستند . گفت : سبحان اللّه ! آنها ادعاى خدايى كردند ، تو آنها را به پيغمبرى هم قبول نمىكنى !
مصادر :
مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 82 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 213 .
مآخذ :
جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 157 ؛ ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 29 :
« گويند شخصى به اميرى گفت : چه شود اگر به محبت هر پيغمبرى از صد و بيست و چهار هزار پيغمبر به من دينارى عطا كنى . امير با وى گفت : به عدد آنچه بشمارى و نام ببرى زر بستان . آن درويش دردمند چند نفر را كه بشمرد بعد از آن عاجز بماند و گفت :
نمرود پيغمبر و شدّاد پيغمبر و فرعون پيغمبر . گفتند : آنها خود پيغمبر نبودند . گفت :
آنها خود دعوى خدايى مىكردند و من براى دينارى به پيغمبرىشان فرود آوردم ، شما قائل نمىشويد ! » .
333 خوردن مغز بزغاله
مطايبه روزى بر مائدهء طعامى حاضر بود . بزغالهء بريانى پيش آوردند . امير گفت :
از مغز بزغاله بخور كه مغز او سر آدم را بزرگ مىكند و من هر روز مىخورم .