331 كتاب گلستان
مطايبه روزى در مجلسى كتاب گلستان سعدى را مطالعه مىنمود . شخصى از او پرسيد كه : اين چه كتابى است ؟ گفت : كتاب مثنوى . يكى ديگر از اهل مجلس نگاه در او كرده گفت : بگو كتاب گلستان است . اتفاقا ورق اول آن كتاب از كهنگى نابود شده بود . جحا متغيّر شده گفت : اول كتاب را ببين ، اگر گلستان است ، پس ، « اول دفتر به نام ايزد دانا » كجا رفته است ؟
مصادر :
مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 82 .
مآخذ :
نظير : فقير شيرازى ، خرابات فقير ، ص 266 ، چاپ اول :
مضحكه
« اديبى را پرسيدند كه : خمريه ابن فارض از كجا است ؟ گفت : از ابن ابى الحديد .
بيت
آن شنيدى كه تُركى از قفقاز * شد گزارش به خِطّهء شيراز
چون به قفقاز بازگشت آورد * ارمغان را به سرگذشت آورد
پس از او رندكى به يكرنگى * پُرس از پارس كرد و نارنگى
گفت : با دوغ و ماست بس خوردم * كز جهان لذّتى به جان بُردم
وه چه شيرين و چرب و خوشبو بود * خاصّه كان پُر ز مغز گردو بود
خود ندانست آن پدر مرده * كه به خير پدر چه مىخورده
خورده رنگينك « 1 » و ز الدنگى * فرق نگذاشته ز نارنگى
فرق ملّا و ملّااورينك « 2 » * فرق نارنگى است و رنگينك »
شرح واژگان :
هامش
( 1 ) - رنگينك : نوعى طعام كه از آرد گندم بريان كرده در روغن و خرما سازند .
( 2 ) - ملّا اورينك : افراد دورهگرد پاره پوش .