اين چهگونه شعرى است كه قافيهء اول « راء » و قافيهء ثانى « زاء » است ؟ گفت : اين ضررى ندارد ، « زاء » را هم مثل « راء » بخوانند . گفتند : يكى مضموم است و ديگرى مكسور . گفت : عجب مردمان خرى هستيد ! من مىگويم نظر از نقطه كه ظاهر است بپوشيد ، شما دنبال اعراب مىگرديد !
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 49 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 70 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 4 ص 723 : « دعبل گفته است : دوستى داشتم كه شعر غلط مىگفت . روزى خواند
انّ ذا الحبّ شديد * ليس ينجيه الفرار
و نجا من كان لايأ * من من ذلّ المخازى
عاشق گرفتار است و فرار هم او را نجات نمىدهد ،
و كسى كه از خوارى رسوايىها ايمن نيست نجات پيدا مىكند .
گفتم : اين جايز نيست كه بيت اول قافيهاش « راء » باشد و بيت دوم « زاء » . گفت : تو نقطه مگذار . گفتم : آخر بيت اول مرفوع است و بيت دوم مجرور . گفت : به حماقت اين نگاه كن ! من مىگويم نقطه مگذار او اعراب مىگذارد » .
جامى ، بهارستان ، ص 85 : « شخصى بر شاعرى بيتى خواند كه قافيه در يك مصراع راء مهملهء مضموم آورده بود و در ديگرى زاء معجمهء مكسوره . شاعر گفت : يك جا اين قافيه راست نيست ، زيرا كه يكجا حرف راء است بىنقطه و يكجا حرف زاء است به نقطهء آن .
آن شخص گفت : اين را نقطه مزن . شاعر گفت : يكجا قافيه مضموم است و يكجا مكسور .
گفت : بنگريد اين چه نادان است ! من مىگويم نقطه مزن ، وى اعراب مىكند » .
و حكايت مطابق روايت ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 122 ، چنين است :
« مبرّد گفت كه جاحظ گفته است : احمقى براى من خواند :
انّ داء الحبّ سقم * ليس يهنيه القرار
و نجا من كان لايع * شق من تلك المجازى
تا آخر حكايت . . .