تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
مىگويى ، از اين بوى آن مىآيد .

قطعه

سخنور مگو ، گو كه اشعار او * ز بحر كَدر يا صفا آمده است زند صاحب ذَوق را بر مشام * نسيمى كه آن از كجا آمده است »
رحيم‌زادهء صفوى ، شوخى علماء ، ص 47 ؛ « ملّا احمد نراقى در شعر نيز قريحهء سرشارى داشت . مىگويند زمانى كه شاعر شوخ‌چشم و هزل‌سرا ، مرحوم يغما را برخى تكفير كردند و جمعى در صدد كشتن وى افتادند ، او خود را به خانهء مرحوم نراقى انداخت ، و مرحوم نراقى نيز از شاعر حمايت نموده پذيرايى فرمود و گاه‌گاه قسمتى از اشعارش را كه به سبك مثنوى مىسرود براى يغما مىخواند . روزى يغما با حيرت و تحسين از نراقى پرسيد : شما با اين همه كارهاى مختلف كه داريد و با تأليفات گوناگونى كه شب و روز مىنويسيد و با محضر قضا و حوزهء درس و غير اين‌ها ، چه‌گونه وقت و فرصت شعر گفتن پيدا مىكنيد ؟ نراقى پاسخ داد : چون من خشك مزاج هستم بيش از ديگران بايد در مستراح بمانم ، به همين علّت هم مستراح خانهء خود را تمييز و داراى آب روان ساخته‌ام كه اختصاص به خودم تنها دارد ، و فقط طىّ لحظاتى كه آن‌جا هستم وقت پيدا مىكنم كه شعر بسازم . يغما با لهجهء شادمانى گفت : صد شكر كه مشكل من حل شد . نراقى پرسيد : آن مشكل چه بود ؟ يغما پاسخ داد : من از همهء اشعار شما بويى نامطلوب مىشنيدم و علّتش را نمىفهميدم ، تا اكنون كه حضرت آقا فرموديد روشن گشت كه آن بو همانا بوى مستراح بوده است . مرحوم نراقى از آن شوخى يغما قاه‌قاه خنديده ، فرمود : از اين باب هم بايد شكر كنى كه شامّهء تيزى دارى . يغما كه از شوخى اخير دلش به درد آمده بود گفت : اين‌بار هزارم است كه ثابت مىشود صنف ملّا و روحانى جايى نمىخوابد كه آب زيرش برود . مرحوم نراقى با همان حال نشاط فرمود : و مىخواهى بگويى كه صنف شاعر جايى مىخوابد كه آب زيرش برود » .

281 شعر گفتن جحا

نادره او را گفتند : مىتوانى شعرى انشاد نمايى ؟ گفت : در اين فن عديل و نظير ندارم . پس شعرى گفت كه قافيهء مصرع اول « راء » و قافيهء دوم « زاء » بود . گفتند :