تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 46 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 66 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 203 ؛ ملّا و پسرش ، ص 90 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 96 .

مآخذ :

ابن جوزى ، أخبار الحمقى ، ص 154 ؛ آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 343 : « دو مرد بر قافله‌اى حمله بردند كه در آن شصت مرد بود . پس ، اموال و لباس‌شان را گرفتند و بردند . با ايشان گفتند : چه‌گونه دو مرد بر شما شصت مرد غلبه كردند ؟ گفتند : يكىشان ما را نگاه داشت ، و يكىشان مال و لباس‌مان را گرفت ، ما چه مىتوانستيم كرد » . دهخدا ، امثال و حكم ، ج 1 ص 69 : « آن‌ها دو نفر بودند همراه ، ما صد نفر بوديم تنها - كاروانى از مردمان كاشان كه به جبن و بددلى مشهوراند ، به حاكم شكايت بردند كه دو راهزن كاروان صد نفرى ما را غارت كردند . حاكم به تعجّب پرسيد : چه‌گونه صد كس با دو تن بر نيامده‌اند ؟ يكى از آنان در پاسخ گفت : آن‌ها دو نفر بودند همراه ، ما صد نفر بوديم تنها » . مثنوى ، دفتر ششم ، ص 303 :

حكايت آن پاسبان كه خاموش كرد تا دزدان رخت تاجران بردند بكلّى ، بعد از آن هيهاى و پاسبانى مىكرد

پاسبانى خفت دزد اسباب بُرد * رخت‌ها را زير هر خاكى فُشرد روز شد بيدار شد آن كاروان * ديد رفته رخت و سيم و اشتران پس به دو گفتند اى حارس بگو * كه چه شد اين رخت و اين اسباب كو گفت دزدان آمدند اندر نقاب * رخت‌ها بردند از پيشم شتاب قوم گفتندش كه اى چون تلّ ريگ * پس چه مىكردى كِيِى اى مُرد ريگ گفت من يك كس بُدم ايشان گروه * با سِلاح و با شجاعت با شكوه گفت اگر در جنگ كم بودت اميد * نعره‌اى زن كِاى كريمان بر جهيد گفت آن دَم كارد بنمودند و تيغ * كه خَمُش ورنه كُشيمت بىدريغ آن زمان از ترس بستم من دهان * اين زمان هَيهاى و فرياد و فغان آن زمان بست آن دَمم كه دَم زنم * اين زمان چندانك خواهى هى كنم
آخر حكايت متن ، نظير حكايتى است كه بر زبان مردم است : « كاشىيى به تبريز رفت و در آن‌جا با يك تبريزى نزاعش گرفت . تبريزى او را دشنام داد . كاشى به كاشان برگشت و به