خود گردان تا من به جاى تو سر مىجنبانم و وديعت مرا بيرون آور كه من تعجيل دارم .
دانشمند چون آن بشنيد بخنديد و گفت :
قطعه
فقيه شهر زند لاف آن به مجلس عام * كه آشكار و نهان علوم مىداند
جواب هرچه از او پرسى آن بوَد كه به دست * اشارتى بكند يا سرى بجنباند »
274 جحا و عقلا
نادره او را گفتند : مىدانى در اين شهر چند نفر ديوانه هست ؟ گفت : از بس كه ديوانه بسيار است شماره ندارد ، اگر خواهيد عقلا را به شما بنمايم كه بسيار كم است .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 46 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 6 ؛ عقّاد ، جحا ، ص 147 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 198 .
مآخذ :
جمال الدّين وطواط ، الغرر ، ص 122 ، از بهلول .
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 1 ص 14 ؛ نوادر قزوينى ، ص 3 : « با بهلول گفتند : توانى ديوانگان را براى ما بشمارى ؟ گفت : دراز مىگردد ، اما عاقلان را بشمارم و ما بقى ديوانگان باشند » .
جمال الدّين وطواط ، الغرر ، ص 125 : « يكى عليّان مجنون را كه نمىشناخت ديد . از او پرسيد : تو ديوانهاى ؟ گفت : همهء مردم ديوانهاند ، اما سهم من بيشتر است » .
275 لذّت گمشده يافتن
نادره وقتى خرش گم شده بود ، فرياد مىكرد كه هركه خر مرا پيدا كرد دو خر مژدگانى مىدهم . گفتند : از براى يك خر گمشده دو خر چهگونه مژدگانى