تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
گفت : ان شاء اللّه مىميرد » . جامى ، بهارستان ، ص 82 و صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 408 ، مطابق متن ، ذيل : « معلمى را پسر بيمار شد و مشرف بر موت گشت . گفت : غسّال بياوريد تا وى را بشويد . گفتند : هنوز نمرده است : گفت باكى نيست ، آن زمان كه از غسل وى فارغ شويد بخواهد مرد » . حكايت متن در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 327 ، از ابو داود معلم آمده است . ابن جوزى ، أخبار الحمقى ، ص 142 ، مطابق روايت محاضرات . ابن قتيبه ، عيون الأخبار ، ج 2 ص 39 : « مردى از قبيلهء ازد غش كرد . زنان جيغ كشيدند و همسايگان جمع شدند . برادرش را فرستادند كه غسّال بياورد . مرد به هوش آمد . برادرش با غسّال آمد و به غسّال گفت : تو مشغول شست‌وشويش باش تا تمام كنى او مىميرد » .

273 جحا و قاضى

نادره امانتى نزد قاضى داشت . روزى رفت او را بياورد . قاضى مشغول درس بود و هنگام درس ريش قاضى متحرّك بود . جحا گفت : تو برو امانت مرا بياور ، من عوض تو ريش خود را حركت مىدهم .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 45 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 65 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 198 ؛ فرّاج ، اخبار جحا ، ص 157 .

مآخذ :

جامى ، بهارستان ، ص 78 : « جولاهى در خانهء دانشمندى وديعتى نهاد . چون يك چند روز برآمد به آن محتاج شد . پيش وى رفت ، ديد كه بر در سراى خود بر مسند تدريس نشسته و جمعى از شاگردان پيش او صف بسته . گفت : اى استاد ! به آن وديعت احتياج دارم . گفت : ساعتى بنشين تا از درس فارغ شوم . جولاه بنشست . مدت درس او دير كشيد و وى مستعجل بود . و عادت آن دانشمند آن بود كه در وقت درس گفتن سر خود مىجنبانيد . جولاه را تصوّر اين شد كه درس گفتن همان سر جنبانيدن است . گفت : اى استاد ! برخيز و مرا تا آمدن نايب
جوحى ( فارسى ) — صفحة 242 | احمد مجاهد / احمد مجاهد