271 غسل در آب
نادره كسى جحا را ديد كه در آب رفته غسل مىنمايد و با انگشت حسابى مىنمايد . از او پرسيد كه : چه مىكنى ؟ گفت : قضاى جنابتهاى فصل زمستان را مىكنم .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 45 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 65 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 33 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 303 : « قزوينى در كنار نهرى ريسمانى پرگره در دست داشت و به آب فرو مىرفت و چون برمىآمد گرهى مىگشود و باز به آب فرو مىشد . گفتند :
چرا چنين مىكنى ؟ گفت : در زمستان غسلهاى جنابتم قضا شده در تابستان ادا مىكنم » .
جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 94 و آبى ، نثر الدّر ، ج 6 ص 485 و ابشيهى ، المستطرف ، ج 2 ص 296 ، ذيل : اعرابىيى .
272 جحا و پسر مريضش
نادره پسرش را مرضى صعب عارض شده بود . از او مأيوس شد . گفت : غسّالى و قبر كنى حاضر كنند . به او گفتند : هنوز نمرده است . گفت : تا وقتى كه از غسلش فارغ شويم او مرده است و ما كارى از پيش بردهايم .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 45 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 65 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 197 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 441 ؛ نوادر قزوينى ، ص 110 : « احمقى به عيادت بيمارى شد و گفت : اجركم اللّه - خداوند به شما پاداش دهد . گفتند : او هنوز نمرده است .