تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
شكسته سر را مىتراشد و در هر تيغى مىبرد و يك جاى سر مىدرد .
فغان از دست آن حلّاق ناشى * كه سربازى است آن‌جا سر تراشى
به زخمش پنبه مىبايد نه چندان * در اين سودا نه سر ماند نه سامان »

224 من يونس پيغمبرم

نادره صيّادان تورهاشان را به دريا مىانداختند و ماهى صيد مىكردند . در اين