شكسته سر را مىتراشد و در هر تيغى مىبرد و يك جاى سر مىدرد .
فغان از دست آن حلّاق ناشى * كه سربازى است آنجا سر تراشى
به زخمش پنبه مىبايد نه چندان * در اين سودا نه سر ماند نه سامان »
224 من يونس پيغمبرم
نادره صيّادان تورهاشان را به دريا مىانداختند و ماهى صيد مىكردند . در اين