نادره شبى چراغ منزل او خاموش شد . زنش گفت : كبريت را از پهلوى راست من بردار . گفت : مگر ديوانه شدهاى ! در اين شب تار چهگونه توانم راست را از چپ شناخت !
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 34 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 55 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 45 ؛ عقّاد ، جحا ، ص 155 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 28 .
مآخذ :
سعيدى ، خندههاى قهقههيى و ممتاز الحكاية ، ج 3 ص 48 : « مهمانى در تاريكى وضو مىگرفت . اول دست چپ را شست . يكى گفت : چرا اول دست چپ را مىشويى ؟ گفت :
صاحب خانه چراغ روشن نكرده تا آدم چپ و راست خود را ببيند » .
229 طالع بز
نادره وقتى از او پرسيدند كه : طالعت در كدام برج است ؟ گفت : در برج بز .
گفتند : در بروج چنين اسمى نيست . گفت : چرا ، وقتى در مكتب مىرفتم شنيدم كه معلّم من مىگفت كه طالع تو در برج جدى است كه بزغاله باشد ، همچنين كه من تا به حال بزرگ شدهام برجم نيز بزرگ شده و الآن بز است .