تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
عنفوان حال ، همى در كنج انزوا و گوشهء اعتزال به سر مىبرد و خود را به مخالطت ابناى جنس و مراودت مردم سلسله طالع نمىساخت . علماى عراق كه از مقام دانشورى و مراتب هنراندوزى او خبر داشتند ، به وى نامه نگاشتند كه : يا ذالعجب ! چه‌گونه است حضرت شيخ اجل و فيلسوف اعظم را با اين همه تدرّب و توسّع و مهارت و غزارت كه در فنون فضل و شجون كمال به دست فرموده ، صيتى كامل و شهرتى شامل نيست ، و بسا مشيخهء اساطين كه چون شيخ بر تحقيق معضلات معقول و منقول قادراند ، و در حلّ مشكلات فروع و اصول ماهر ، معذلك الحال ، در اقاليم ارض ، نه ذكرى مذكور دارند و نه در آفاق عالم اثرى مأثور . چون نامهء عراقيان به ابن ميثم رسيد ، اين دو بيت در جواب نوشت :
طلبت فنون العلم أبغى بها العلى * فقصّربى عمّا سموت به القل تبيّن لى انّ المجالس كلّها * فروع ، و انّ المال منها هو الأصل
يعنى : انواع علوم بيندوختم تا مقامى ارجمند گيرم و نامى بلند يابم ، ولى درويشى از نيل مأمول مانع آمد . پس دانستم كه هنر بىمال سود نبخشد كه تمامت محاسن فرع‌اند و مال اصل . افاضل عراق اين نكته نپسنديدند . و تحاشى كردند . و ديگر بار نوشتند كه : ايّها الشّيخ !