الاغ هم از من است . يهودى گفت : بلى الاغ و جبّه از من است ، به حضرت موسى قسم كه الحال از من به عاريت گرفت . قاضى از يهودى خشمگين شده گفت او را بيرون كردند ، و جحا هزار دينار را با الاغ و جبّه مالك گرديد . مرد يهودى از گه خوردن پشيمان شده چاره نداشت .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 24 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 39 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 29 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 20 .
191 آستين نو پلو بخور
نادره جحا روزى با جامهء كهنه به ضيافتى رفت و كسى به او اعتنائى نكرد .
آهسته بيرون آمد و به سرعت به خانه آمده و لباسى فاخر پوشيد و مراجعت نمود . در اين وقت ، از او پذيرايى كردند و در صدر مجلسش نشاندند . چون سفره چيدند ، جحا آستينها را به غذا نزديك كرده و امر به خوردن مىنمود . حاضران گفتند : چه مىكنى ؟ گفت : شما لباسهاى مرا مىشناسيد و مرا نمىشناسيد ، و آنها به خوردن غذا سزاوارتر از من هستند .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 25 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 24 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 16 .
مآخذ :
ابن جوزى ، اخبار الظّرّاف ، ص 88 : « اعمش را به عروسى دعوت كردند . پوستينش را پوشيد و رفت . دربان راهش نداد . برگشت و شلوار و پيراهن به تن كرد و آمد . اينبار راهش دادند . وقتى كنار سفره نشست ، آستينش را به غذا نزديك كرد و گفت : بخور ، تو دعوت شدهاى نه من . غذا نخورد و برخاست » .
نامهء دانشوران ، ج 1 ص 675 : « ابن ميثم بحرانى ( متوفّاى 679 ه ) - از ابن ميثم حكايتى طرفه مشهور است . در لؤلؤه و قصص و مجالس و روضات مسطور كه : او در بدايت امر و