نادره وقتى نصرانىيى را ديد كه در ايام ماه كه معمول صيام آنهاست گوشت مىخورد . جحا نيز بىغائلهاى نشست با او به خوردن مشغول گرديد . نصرانى گفت : ندانى كه گوشت ذبيحهء ما بر مسلمين حرام است ؛ تو چرا مىخورى ؟ گفت :
نقلى نيست ، من هم در ميان مسلمانان مثل توام در ميان نصرانيان .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 15 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 26 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 141 .
مآخذ :
بهايى ، كشكول ، ج 4 ص 136 ؛ جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 28 ؛ طباطبا يزدى ، بزم ايران ، ص 58 ؛ لطايف و ظرايف شكوهى ، ص 348 .
146 نردبان را همهجا مىتوان فروخت
نادره روزى نردبانى را به دوش گرفته به ديوار باغى گذاشته وارد باغ شد و نردبان را هم به باغ برد و مشغول چيدن ميوه گشت . باغبان او را ديد و گفت : تو كيستى و اينجا چه كار مىكنى ؟ گفت : من نردبان فروشم . باغبان گفت : اينجا جاى نردبان فروشى است ! جحا گفت : احمق ! تا حال ندانستهاى كه نردبان را همه جا مىتوان فروخت ! .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 15 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 14 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 8 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 84 : « خراسانى به نردبان در باغ ديگرى مىرفت تا ميوه بدزدد . خداوند باغ برسيد و گفت : در باغ من چه كار دارى ؟ گفت : نردبان مىفروشم . گفت :
نردبان در باغ من مىفروشى ! گفت : نردبان از آن من است ، هركجا كه خواهم مىفروشم » .