تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

149 وصيت كردن جحا

نادره وقتى ناخوش شد وصيت نمود كه مرا در قبرستان كهنه دفن نماييد . گفتند : چرا ؟ گفت : به جهت اين‌كه چون نكيرين بيايند و قبر مرا ببينند كه كهنه است ديگر از من سوآل نخواهند نمود .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 15 - 16 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 26 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 14 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 11 .

مآخذ :

عبيد زاكانى ، رسالهء دل‌گشا ، ص 139 : « قزوينى در حالت نزع افتاد . وصيت كرد كه در شهر كرباس پاره‌هاى كهنهء پوسيده بطلبند و كفن او سازند . گفتند : غرض از اين چيست ؟ گفت : تا چون منكر و نكير بيايند ، پندارند كه من مردهء كهنه‌ام ، زحمت من ندهند » . ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 16 ، مطابق روايت عبيد زاكانى . صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 408 ، ذيل حكايات معلّمان ابله : « معلّمى برموت مشرف شد . گفت : بنگريد تا هيچ‌جا كفن كهنه مىيابيد . گفتند : چه مىكنى ؟ گفت : آن‌كه چون منكر و نكير آيند و كفن كهنه بينند ، گمان برند كه اين مردهء ديرينه است ، سوآل نكنند و