مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 15 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 102 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 61 .
148 گاو گناه خود را مىداند
نادره روزى گاوى در جايى كه زراعت مىكردند آمد به خوردن زرع و خرابى مشغول بود . چوبى برداشت هر قدر خواست كه او را بزند و او را تعاقب كرد به او نرسيد . بعد از چندى همان گاو را ديد كه مىفروشند . فى الحال چماقى برداشته گاو بىچاره را زد . صاحبش گفت : اى شيخ چرا چنين مىكنى ؟ گفت : خاموش باش كه گاو گناه خود را مىداند كه هيچ نمىگويد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 15 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 26 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 14 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 141 .