پسر من فوت شد ؟ آن شخص گفت : بلى . پرسيد : سبب آن چه بود ؟ گفت : خانه بر سر او خراب شد . والى گفت : مگر خانهء من خراب شد ؟ آن شخص گفت : بلى . والى دست از طعام برداشت و شروع به فرياد و ناله كرد و خاك بر سر مىريخت . پس اعرابى بيامد و بر سر طعام بنشست و سير بخورد و از خانهء والى بيرون رفت » .
ايضا ، نگا : صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 146 ؛ مجدى ، زينت المجالس ، ص 897 .
127 فروختن زيتون
نادره روزى زيتون مىفروخت . شخصى آمد كه زيتون بخرد . جحا گفت : قدرى از آن بخور ببين بىعيب است . گفت : روزهام به قضاى روزهء ماه رمضان . جحا گفت : برو كه هرگز به تو نسيه نمىدهم . تو قرض خدا را تا به حال تاخير انداختهاى ؛ پول زيتون مرا كى خواهى داد !
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 12 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 22 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 171 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدين ، ص 81 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 478 ؛ نوادر قزوينى ، ص 121 : « شخصى زيتون مىفروخت . زنى به نسيه از او بطلبيد . گفت : از اين زيتون بچش تا بدانى چه خوب زيتونى است . زن گفت : روزه دارم از قضاى ماه رمضان گذشته . گفت : يا فاعله ! تو در دين خداى خود تا امروز مماطله كردهاى ، دين من كى خواهى ادا كرد ؟ » .
128 مزّهء گه امير را مىدهد
نادره جحا همراه اميرى به راهى مىرفتند . به شدّت گرسنهاش شده بود .
شخصى مقدارى نان و كامخ براىشان آورد . امير اندكى خورد و گفت : مزهء گه