شوهر از افتراء و اجتراء بدان غايت عاجز بماند . قرار بر آن افتاد كه هر دو پيش حاكم شرع روند و اين حال مرافعت كنند . رفتند و به داورى نشستند . زن آغاز كرد و صورتى كه نگاشتهء خديعت و فراداشتهء هواى طبيعت او بود ، باز گفت . پس شوهر حكايت حال راست در ميان نهاد . زن را حكم تعزير و تحديدى كه در شرع واجب آيد ، بفرمودند . اين فسانه از بهر آن گفتم تا ملك داند كه مرد را چون انوثت غالب آيد و رجوليّت مغلوب ، كار مردان كمتر كند و به هر وقت با صفت زنان گرايد » .
112 زن جحا و رفيقش
نادره مردى را با زن جحا نهايت محبت در ميان بود . روزى آن مرد ، جوان امردى را به نزد زن فرستاد پيغام داد كه امشب خود را زينت ده و در فلان موضع منتظر آمدن من باش . زن را ملاحت جوان امرد خوش آمده او را به خود خواند تا آمدن رفيق مشغول عيش و كامرانى شدند كه رفيق از در درآمد . زن جحا جوان را زير سرير پنهان كرده به دلجويى رفيق آغاز عشوهگرى نمود كه ناگاه جحا از دور پيدا شد . زن شمشير برهنه به دست رفيق خود داد گفت : با من درشتى نما و بگو غلام مرا به من بنما . رفيق به تعليم زن عربده كرد كه غلام من گريخته به اين جا آمده به من بنما . جحا پيشآمده از احوال جويا شد . زنش گفت : غلامى از اين مرد گريخته پناه به من آورده ، اينك او را در زير سرير پنهان كردهام و اين مرد مىخواهد او را بزند . جحا شفاعت او را نموده ، آن مرد از او درگذشت و بيرون رفت .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 8 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 18 ؛ فرّاج ، اخبار جحا ، ص 148 .
مآخذ :
فارسانى ، مكر زنان ، ص 10 .
اين حكايت عينا در ظهيرى سمرقندى ، سند بادنامه ، چاپ احمد آتش ، ص 102 - 110 ؛