تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
حكايت در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 4 ص 302 ؛ از شيرازىيى كه زنى فاسد داشت ، آمده است .

111 زن جحا او را رسوا نمود

نادره زنش را عادت آن بود كه پيوسته جحا را غافل كرده در شبها نزد رفيق خود مىرفت . همسايگان مطّلع شده او را از عمل زن مطّلع نمودند . شبى بيدار بماند تا زن برخاسته از خانه بيرون رفت . جحا در را بسته در عقب در بنشست . بعد از مراجعت ، زن ديد در را بسته . هرچند در را زد و دقّ الباب نمود جحا در را نگشود . آخر الأمر گفت : اگر در را بازنكنى خود را در چاه مىاندازم - و سنگى عظيم برداشته در چاه انداخت . چون آواز افتادن سنگ در چاه به گوش جحا رسيد ، در را باز كرد كه ببيند چيست ؛ زن داخل حجره شد در را بر روى جحا بست و فارغ البال بخوابيد . جحا چون كسى را در چاه نديد ، به سوى حجره برگشت ديد در بسته . در را هرچند زد و تملّق نمود زن در را باز نكرد . فرياد برآورد كه : هر شب تا صبح از خانه بيرون رفته با زنان بىگانه به عيش مىگذرانى - و آن‌قدر فرياد نمود كه تمام اهل محلّه را مطّلع ساخته او را رسوا و مفتضح نمود .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 7 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 17 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 172 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 80 .

مآخذ :

فارسانى ، مكر زنان ، ص 68 . اين حكايت بعينه در مرزبان‌نامه ، باب هشتم ، ص 616 ( چاپ خطيب رهبر ) آمده است :

داستان درودگر با زن خويش

« شتر گفت : شنيدم كه درودگرى بود در صنعت و حذاقت چنان چابك دست كه جان در قالب چوب دادى ، و نگاريدهء انديشه و تراشيدهء تيشهء او بر دست او آفرين كردى . زنى داشت