تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

110 غير از بازار بزّازان و عطّاران ديگر جايى نمانده

نادره روزى سه درم به زن خود داد كه اين مبلغ را گوشت خريده بياور و طبخ نما و مگذار كه مثل سابق گربه بخورد . پس ، زن از خانه بيرون رفت كه گوشت بخرد ؛ رفيق خود را ديد كه به منزل او مىآيد . او را برداشته با خود به منزل آورد ، خواست با او صحبتى كند . همسايگان مطّلع شده هر دو را گرفته نزد امير شهر بردند . امير حكم كرد كه زن را واژگونه بر خر سوار نمايند و اطراف شهر بگردانند . جحا بعد از مدتى به خانه آمد ديد زنش نيامده . به سراغ او بيرون رفت . ديد كه زنش را به آن حالت مىگردانند . پرسيد : اين‌چه حالت است ؟ گفت : خاموش باش كه به غير از بازار بزّازان و عطّاران ديگر جايى باقى نمانده است ، بعد از گشتن اين دو جا ؛ گوشت خريده خواهم آمد .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 7 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 16 .

مآخذ :

جوحى ( فارسى ) — صفحة 87 | احمد مجاهد / احمد مجاهد