و تشدّد بال چيست ؟ سلطان بفرمود كه : فلان وزير مرا از دوستى شما نهى مىكند . كنيزك گفت : اى پادشاه ! مرا به وى ببخش تا به زودى ببينى با او چهها مىكنم ، و او را به دوستى خود چهگونه مبتلا مىنمايم . پادشاه كنيزك را به وى بخشيد . چون وزير با وى خلوت كرد و بساط ملاعبت گسترد تا به حدّى كه محبّت وى در قلب آن وزير مكانت تمامى يافت ، كنيزك گفت : نمىگذارم با من مضاجعت نمايى و مقاربت فرمايى ، مگر آنگاه كه بر پشت تو سوار شوم و چند گامى مرا راه برى . وزير ناگزير اين امر قبول كرد . پس آن كنيزك زينى به وزير بنهاد و بر سر وى لجامى زد و بر او سوار شد . و از اين معنى شاه را خبر فرستاده بود كه در فلان وقت من با وزير چنين تدبير خواهم كرد . شاه هم در همانگاه وارد در اندرون وزير شد و فرمود : اى وزير ! اين چه حال است كه در تو مىبينم ، تو مرا از دوستى با زنان منع همى كردى ؟ وزير گفت : سلطانا ! جهت آنكه تو را از دوستى ايشان منع مىكردم ، آن است كه از چنين حالتى مىترسيدم كه بر سر تو آورند . شاه اين جواب از وى بپسنديد » .
109 خوردن گربه گوشت را
نادره روزى سه رطل گوشت خريد به خانه برد كه زوجهاش طعامى ترتيب دهد . زوجهء او گوشت را طبخ كرده با رفيق عتيق خود به فراغت خوردند . چون جحا به خانه آمد ، گوشت را از زن طلبيد . زن گفت : معذور دار كه من غافل شده بودم گربه تمام گوشت را خورد . جحا برخاسته گربه را گرفته در ترازو نهاد ، ديد كه گربه سه رطل بيشتر نيست . خطاب به زن نموده كه اى قحبه ! اگر وزن اين گربه سه رطل است پس گوشتها كجاست ، و اگر وزن گوشت است پس وزن گربه كجاست ؟
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 7 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 16 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 194 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 86 ، علمى ، دخونامه ، ص 87 .