جامع بن وهب صيدلانى مىآورد كه : « پسرش به حج مىرفت و به او گفت : اى پسرم ! تو مىدانى كه من دورى تو را طاقت ندارم ، سعى كن روز عيد قربان پيش ما باشى ، مادرت هم روز عيد چيزى نمىخورد تا از نماز برگردى » .
جاحظ هم در البيان و التّبيين ، ج 4 ص 15 ، مىآورد ؛ « ابو شيبان به مكّه مىرفت كه پسرانش دور او مىگرديدند و گريه مىكردند . گفت : اى فرزندانم ! گريه نكنيد ، من سعى مىكنم روز عيد قربان پيش شما باشم و قربانى را پيش شما انجام دهم » .
79 اين فضيلت من است
جحا به پدرش گفت : با مادرم بر پانصد درهم ازدواج كردى ؛ خواهرم را براى تو به دنيا آورد . او را بر پانصد درهم شوهر دادى ، اكنون اين فضيلت من است كه براى تو باقى ماندهام .
مصادر :
ابن عاصم اندلسى ، حدائق الأزاهر ، ص 137 .
80 همه چيز از مرگ مىگريزند حتّا بهائم
گردويى را مىشكست كه ناگاه گردو از چنگش رها شده به زير سنگى قايم گشت .
گفت : سبحان اللّه ! همه چيز از مرگ مىگريزند حتّا بهائم .
مصادر :
ابن عاصم اندلسى ، حدائق الأزاهر ، ص 138 ؛ نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 4 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 11 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 139 .
مآخذ :
حكايت در حصرى قيروانى ، جمع الجواهر ، ص 290 ، و كتبى ، فوات الوفيات ، ج 1 ص 375 ، و ابن جوزى ، أخبار الحمقى ، ص 43 ، و آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 388 ، از ابن جصّاص آمده است .