بست « 1 » نهاد شود و حشمتى كه خرشيد « 2 » بدم دوى « 3 » آن خرسند « 4 » باشد و اياّم فضل و قدرت از آن ايام « 5 » كند ، دراز « 6 » باد ، ذيل اقبال بدامن قيامت معقود و نيل آمال را هر « 7 » موجبى كه بايد موجود ،
( روزجش « 8 » ) خجسته باد و خزانش بهار باد * شاديش بىقياس و طرب بىشمار باد
بندهء مخلص اگرچه درين مدّت بسبب غلبهء حرص از بلاء حرمان امان نيافته است و از دست وقايع روزگار و موانع زمانهء غدّار بدريافت دستبوس مبارك نپرداخته است پيوسته ( از دورى « 9 » ) عشق آن خدمت ميتاخته است « 10 » ، و پنهان از بخت خويش استسعاد آن سعادت را مىساخته ،
و ان الكثيب « 11 » الفرد من جانب الحمى * ( الى و ان لم آته لحبيب « 12 » )
و بتقبيل بساط عالى و انتظام « 13 » در سلك موالى كه مقصد اصلى و مقصود كلى اوست چندان « 14 » نيازمندى داشته است و دارد كه اگر پرده در آن باب از روى كار بردارد « 15 » و اطناب سراپرده اطناب بكشد از مواظبت دعاء دولت و مراقبت حدّ ادب در « 16 » خدمت باز ماند ، و تا بشارت شنيده است كه كردگار نمونهء از آنچه غايت همت بندگان و كمال استحقاق مجلس عالى خداوندى بود عطا داده است و روزگار از گذشتهها در موقف اعتذار و مقام استغفار ايستاده « 17 »
ارضى الزمان نفوسا ظالما « 18 » سخطت * و اعتب الدهر قوما ظالما « 19 » عتبوا
هامش
( 1 ) ش ، بضم اول ساعاتى است كه منجمين به حساب و ترتيب خاص بهريك از سيارات نسبت دهند و آن ساعات را بست آن سياره نامند مقدار بست هر كوكب دوازده ساعت و بعقيدهء منجمين نحس است .
( 2 ) خورشيد .
( 3 ) روى .
( 4 ) خورسند .
( 5 ) ظ ، اوام ( بمعنى قرض ) .
( 6 ) زيادت .
( 7 ) سا .
( 8 ) روزش .
( 9 ) از دور نرد .
( 10 ) ميباخته است .
( 11 ) كثيب .
( 12 ) اليه و ان لم احمه لجيبى .
( 13 ) و انتظامى .
( 14 ) دندان .
( 15 ) برگيرد .
( 16 ) آن .
( 17 ) استاده ، شعر .
18 و 19 طالما .