خدمتگار « 1 » به حكم فرمان اعلى اعلاه الله « 2 » درين حضرت جلت كه مدار عدل و كرم و مركز « 3 » سلاطين عالم است مقام ساخته است و بتقريب و ترحيب مجلس ( اعلى خداوند عالم سلطان اعظم اعلى الله شانه و خلد سلطانه « 4 » ) مخصوص شده و مجال مقال و فرصت تقرير احوال يافته خداى عليم است كه ( در پيش تخت بكرّات و مرّات « 5 » ) شرح اخلاص آن مجلس جاويد « 6 » زياد در بندگى و خدمتگارى اين دولت ثبتها الله بواجبى داده است ، و دواعى حسن التفات بجانب آن خداوند در خاطر مبارك خدايگانى پديد آورده ، و آن « 7 » اعتقاد در ضمير پاك راسخ و متمكن شده ، و اظهار آثار آن « 8 » لازم و متعين گشته ، و به حمد اللّه « 9 » در هر دعوى كه اين داعى كرده است از آن شيوه مسلم « 10 » و مصدّق شده است ، ( و مصداق بزرگوارى « 11 » ) مجلس خداوندى مبرهن و محقق گشته ، و تا اين غايت بر قضيت اعتقاد خويش و اعتمادى كه بر آن مكارم داشته است خواسته است كه بافراد خدمات « 12 » و ايراد كلمات زحمت دهد ، و خويشتن را « 13 » در مقام خدمتگارى و موقف هوادارى قديم عرضه دارد ، و عهد خدمتى « 14 » با آن مكارم « 15 » اخلاق و حسن اشفاق تازه مىكند « 16 » ، اماّ ( مىترسيد كه از « 17 » ) كلمات نامهذّب نامرّتب « 18 » موجب سآمت شود ، و خدمتگار « 19 » بدان خدمت ناپسنديده مستحق غرامت گردد ، اكنون « 20 » مدّت تجنب « 21 » امتداد گرفت و اجلال و توقير به حد اخلال « 22 » و تقصير رسيد و وقت انقراض عهد انقباض ( درآمد لواعج « 23 » ) آرزومندى و نتايج « 24 »
هامش
( 1 ) ضا ، تا .
( 2 ) ضا ، تعالى .
( 3 ) و مزار .
( 4 ) عالى اعلى اللّه شانه .
( 5 ) بكرات و مرات در پيش تخت .
( 6 ) ظ ، كه جاويد .
( 7 ) و اين .
( 8 ) سا .
( 9 ) ضا ، تعالى .
( 10 ) مستعلم .
( 11 ) و بمصداقى بزرگوار .
( 12 ) سا .
( 13 ) و خويشتن .
( 14 ) ضا ، كه .
( 15 ) سا .
( 16 ) كند .
( 17 ) مىترسد كه اين .
( 18 ) و نامرتب .
( 19 ) و خدمتگاران .
( 20 ) چون اكنون ( ظ ، اكنون چون ) .
( 21 ) بخت .
( 22 ) اجلا .
( 23 ) آمد ، و لواعج ( ش ، جمع لاعج بمعنى عشق باحرارت ) .
( 24 ) و تنازع ( ظ ، و تباريح ) .