خصوصا داعى استحقاق استغراق جمله دولتها را ايستاده است و اجابت دعاء « 1 » مخلصان را گوش گشاده « 2 » ،
و ما رقيت « 3 » الى حال يسر « 4 » بها * الا و انت به حال فوقها قمن
غرض از اصدار اين خدمت و انذار بدين زحمت - كه چون جفاء زمانه دراز گشت و چون جور روزگار از حد گذشته است « 5 » و قبول معذرت و فيض مغفرت را جز فضل عميم و طبع كريم خداوندى ( متمسكى نماند - آنست « 6 » ) كه چون بندهء مخلص در آن دولت كه پاينده و فزاينده باد و يرحم الله عبدا قال امينا از جملهء عاليان و زمرهء « 7 » مواليان است بعواطف بندهنوازى و لطايف خادمپرورى خداوندى اعز الله انصاره و ضاعف اقتداره متوقّع است كه او را بلطف ( اكرام و انعام « 8 » ) عام يعنى قبول خدمت خويش كه ( قضا راى همت « 9 » ) اوست مخصوص فرمايد ، و از « 10 » تقريب و ترجيبى كه بندگان خاص بدان اختصاص دارند كرامت نصيبى ارزانى دارد ، ( چه اگر « 11 » ) امثال او در معرض هيچ خدمت نيايد « 12 » آخر دعاء دولت را بشايد « 13 » ،
گر دستهء گل نيايد از ما * هم هيمهء ديك را بشاييم
ايزد تعالى ( آن دولت را كه مجتمع « 14 » ) صلاح دو جهانى است هر روز فزايندهتر داراد « 15 » ، و آن آفتاب بزرگوارى را بر فلك كامگارى « 16 » هر ساعت تابندهتر ،
و لا زال مثل الشمس فى فلك العلى * ينورنا ما نور القمران
و لا زال مثل الرخ « 17 » حول بساطه * فان الهوى و الشوق قد قمرانى
چون دعاء دولت گفتن از راه « 18 » صورت تن « 19 » جز بمعاينه « 20 » صورت
هامش
( 1 ) دعوت .
( 2 ) ضا ، شعر .
( 3 ) ترقيت .
( 4 ) تسر .
( 5 ) شد ( ظ ، گذشت ) .
( 6 ) نيست و جز آن متمسكى نمانده است .
( 7 ) و نعره .
( 8 ) انعام و اكرام .
( 9 ) قصاراى نهمت .
( 10 ) و آن .
( 11 ) كه اگرچه .
( 12 ) نباشند ( ظ ، نيايند ) .
( 13 ) بشايند ، شعر .
( 14 ) اين دولت و كامرانى را كه مستجمع .
( 15 ) دارد .
( 16 ) كامرانى .
( 17 ) البرج .
( 18 ) كز راه .
( 19 ) بر .
( 20 ) معاينه .