اين رسالت بيكى از جملهء بزرگان نبشته « 1 » مىايد بنسا « 2 »
زندگانى ( مجلس سامى « 3 » ) فلانى در دولتى كه « 4 » بر مذاق آن استحقاق و نعمتى لايق آن همت و عطيتى درخور آن اهليت دراز باد « 5 » ، اقبال ساعد « 6 » و روزگار مساعد و ايزد عزّ ( و جل در كل مساعى راضى و « 7 » ) .
حقوق مرّعى و سوابق مرّضى كه ميان جانبين متاكد است و لواحق آن بر « 8 » تقادم روزگار متجدّد از آن فرا گذشته است كه در تقرير آن به زحمت تحرير حاجت افتد ، عالم الأسرار مطلع است كه من كهتر چون از عهد گذشته « 9 » كه واسطهء عمر بود برانديشم و از نعمت مجاورت و مصاحبت قديم كه فقدت فعرفت « 10 » ياد آرم و از آن موسم راحت و نوبت شادى ايام لم يلج الصبابين العصا و لحائها غم دل باز گويم متاسفوار با حيرتى غالب و دهشتى مستولى « 11 »
برارم آه سرد از حسرت و با در دل گويم * عسى الأيام ان يرجعن قوما كالذى كانوا
و اذكر ايام الحمى ثم انثنى * على كبد « 12 » من خشية ان تصدعا
حق ممالحت و وسيلت مصادقت و داعيهء « 13 » جنسيت و جاذبهء الفت كه هر يك مقدّمهء مقبول و موجبى قوى است چون دست فراهم دهد و وشايح « 14 » آن در هم پيوندد به همه حال نتايج « 15 » آرزومندى و توابع نيازمندى كم ( نيايد ، و ورود وفود آن « 16 » ) بر ساحت سينه مستدام باشد .
و برين قضيت اگرچه من كهتر خواهم كه بهر وقت خدمتى فرستم و زحمتى دهم و از آن عهد خدمت ذكرى و از آن حق نعمت شكرى تازه كنم « 17 » و اندكى از آنچه در صحيفهء دل ثابتقدم ( مثبت است « 18 » ) بقلم در رقم آرم چون از جانب آن
هامش
( 1 ) نوشته .
( 2 ) بخطهء شهر نسا حماها اللّه تعالى .
( 3 ) سا .
( 4 ) سا .
( 5 ) ضا ، بمحمد و آله .
( 6 ) صاعد .
( 7 ) اسمه در كل احوال مساعى و راضى و راعى ( ظ ، اسمه در كل احوال و مساعى راضى و راعى ) .
( 8 ) سا .
( 9 ) ضا ، و منازل در نوشته .
( 10 ) معرفت .
( 11 ) ضا ، شعر .
( 12 ) كبدى .
( 13 ) و ادعيهء .
( 14 ) وشايح ( ظ ، و وشايج ) .
( 15 ) تسامح .
( 16 ) نيامد وفود و ورود آن .
( 17 ) گردانم .
( 18 ) و مثبت .