اماّ همانا كه « 1 » بتطويل كه اين « 2 » كرّت رفت عذر « 3 » تمهيد افتاد ، و با اين « 4 » ابرام ناشيرين ( تقصيرها « 5 » ) در دل خداوند شيرين شد ، مگر ( قدر آن « 6 » ) حالت نمىدانسته است « 7 » و شكر آن « 8 » نعمت نميفرموده است ، و اين بيند هركه شكر نعمت نكند .
توقّع است كه از راه ( تطوّل بدين « 9 » ) تطاول و تطويل « 10 » معذور فرمايد ، و بعد از آنكه از مشقت مطالعهء اين هذيانات بر آسوده باشد و از هرچه خواهد گفت كه يكى را صد چندان است فارغ شده چنان كه از لفظ مبارك ( آن خداوند « 11 » ) سزد خدمت و دعا ( مخدوم منعم و خداوند مكرّم فلان ايصال « 12 » ) فرمايد ، تكليف « 13 » شرح آرزومندى ( و التماس تقرير « 14 » ) نيازمندى نمىكنم « 15 » ، فيالها قصة فى شرحها طول ، و اگر كرامت تبليغ خدمت بمجلس « 16 » رفيع فلانى ادام الله رفعته « 17 » ( و قدره و طول مدة عمره « 18 » ) ارزانى دارد خود موهبتى باشد هر چه « 19 » بزرگتر ، از بس كه ابرام دادم و تصديع نمودم مجال آن نمىبينم كه در اتصال « 20 » تحيت و ثنا بمخدوم زادگان و طبقهء خدم كه قدم بر آن بساط عالى دارند « 21 » يا ليتنى كنت معهم « 22 » التماس كنم ، اماّ اگر بىواسطهء درخواست خادم كرم خداوندى كه به درد سر كهتران خوى دارد آن لطف بفرمايد طراز سوابق نعم « 23 » باشد ، بيرون آنكه بعد ازين چنين زحمتها ندهم و خاطر ( بزرگوار را از چندين « 24 » ) ترّهات صيانت كنم ، اگر خدمتى ديگر باشد فرمايد تا « 25 » كمر مطاوعت بسته آيد و السلام « 26 »
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) آن .
( 3 ) اين عذر .
( 4 ) و بدين .
( 5 ) آن تقصير نهاد .
( 6 ) كه قدر اين .
( 7 ) نمىدانست .
( 8 ) اين .
( 9 ) تطويل اين .
( 10 ) سا .
( 11 ) خداوندى .
( 12 ) بمخدوم فلان اتصال .
( 13 ) از تكليف .
( 14 ) و تقرير و التماس .
( 15 ) كنيم .
( 16 ) مجلس .
( 17 ) ظ ، رفعة .
( 18 ) سا ( ظ ، قدره و طول مدة عمره ) .
( 19 ) چه هركه .
( 20 ) ظ ، ايصال .
( 21 ) دارد .
( 22 ) ضا ، فافوز فوزا عظيما .
( 23 ) ضا ، و حكم .
( 24 ) بزرگوار ازين چندين .
( 25 ) ضا ، در اتمام آن .
( 26 ) انشاء اللّه تعالى .