مجلس هيچ مظنهء اجازتى « 1 » نيابم ( و محل ارادتى نبينم و اميد قبولى « 2 » ) ندارم حيرانوار چشم بر راه انتظار نهم ، و دست در فتراك صبر زنم ، و پاى در دامن حرمان كشم ، بنشسته برين اميد كاخر روزى « 3 »
( اگر تناجى ضمير « 4 » ) معتبر است و تشاهد قلوب را اثر چنان « 5 » واجب مىكند كه اين التفات از هردو جانبستى ، و محرّك « 6 » شوق و داعيهء باطل « 7 » يك گام بكام يا ( بناكام ازين سوى آن ننهدى « 8 » ) ، چه دوستى از يك جانب خوش نبابد « 9 » ، ( و آواز مرد يكدست بالا نگيرد ، و رقاصى بيك دست و پاى چابك نبود ، و خدمت چون شرف قبول نيابد « 10 » ) موجب تهمت شود نه مقتضى رغبت . و سبب زيادت تردّد باشد نه مستدعى دوام تودّد ،
آخر حق صحبتى كه ما را باتست « 11 » * ( بشناس و همان گير « 12 » ) كه نشناختيم
دوستى مخلص و كهترى معتقد و خدمتگارى مشفق و خواجه تاشى موافق بعمرها بدست آيد ، و با « 13 » چندين سوابق كه با من خادم در ميان است ( با غيرى متكد « 14 » ) شود مدتى دراز بايد ،
على انى سانشد ( يوم ؟ ؟ ؟ غ « 15 » ) * اضاعونى و اى فتى اضاعوا
با جانبين تشريف سلام آن مجلس « 16 » جمال دادى ، و كهتر آن را بر قضيت اخلاص مايهء راحات دل مشتاق و مرهم جراحات ( فراق ساختى ، آن نيز چون طفيلى بود هم در عهد طفوليت « 17 » ) طريق عقوق و نسيان حقوق پيش گرفت ، و داغ مفارقت ( سربارى همه محنتها بر دل و جان آرزومندى « 18 » ) نهاد ، و فطام « 19 » از آن كرامت
هامش
( 1 ) اجازت .
( 2 ) و محمل ارادت نبينم و اميد بقبول .
( 3 ) ضا ، تا خود بچه زايد اين شب آبستن .
( 4 ) نتايج ضماير .
( 5 ) جناب .
( 6 ) و تحرك .
( 7 ) سا ( ظ ، باطن ) .
( 8 ) ناكام آن سوء نهدى ( ظ ، ناكام از آن سوى نهدى ) .
( 9 ) نيايد .
( 10 ) سا .
( 11 ) بايست .
( 12 ) و همان كند .
( 13 ) ظ ، و تا .
( 14 ) تا با غيرى متاكد .
( 15 ) عند بيعى .
( 16 ) ضا ، اسماه اللّه .
( 17 ) سا .
( 18 ) سربازى و همه محنتها و دل و جان آرزومند .
( 19 ) و نطام .