كامگارش محصل اغراض و امّانى ، فهذا « 1 » دعاء للبرية شامل .
تحيت و آفرين فراوان مىفرستم ، و بر خلاف آن مجلس كه به حمد اللّه از همه جهان فراغتى دارد بديدار عزيز او سخت آرزومندم ، و پيوسته ثناى او بسر زبان « 2 » پيوسته و ولاء او باحناء ضمير باز بسته دارم ، ( و اتفاق التقا را « 3 » ) اگرچه در ميان دل آن مجلسم « 4 » كه چگونه از آن كرانه مىجويد بجان خواهانم ، ميسر باد ، و الأن نرجع عما خضنا فيه بالعرض الى ما هو « 5 » نهاية الغرض ، و هيهنا تسكب العبرات و تظهر العثرات « 6 » ،
اسمع لغضبان « 7 » تثبت ساعة * فبداك « 8 » قبل هجائه بعتابه « 9 »
اين دوست درين چندگاه كه اين مفارقت جانگداز در راه آمده است و سپاه آرزومندى در نواحى ضمير بمزيد استيلا مخصوص گشته و شعلهء اشتياق در ساحت سينه استعلاء تمام گرفته و هواجس و وساوس بحريم دل و دماغ تاختن شگرف آورده و مخاطبات كريم ازين خدمتگار چون كرم عهد درين روزگار منقطع شده و مقدمات دوستى ( با چندان « 10 » ) روابط نامحصور مهمل مانده بلعل « 11 » و عسى تعلل ميكرده است ، و تقصيرهاى آن مجلس را بمنقاش « 12 » از زوايا عذرى بيرون مىكشيده ، و در مقام تردّد و موقف توقف « 13 » و منزل تفكر و محل تحير قدمى مىگزارده « 14 » ، و با خويشتن در كار « 15 » بزرك و پيگارى عظيم مىبوده ، تا تدبير اين كار بر چه نوع سازد ، و صورت اين واقعه را « 16 » بر چه شكل پردازد ، كما تدين تدان « 17 » برخواند و ورق مكاتبت باز افكند و حساب مودّت او در باقى كند عسى ربنا ان يبدلنا خيرا منها و بآواز بلند ندا ( دردهد كه « 18 » )
جزيت من اعلق بى وده * جزاء من يبنى على اسه
هامش
( 1 ) و هذا .
( 2 ) زفان .
( 3 ) و التقا را .
( 4 ) مجلس .
( 5 ) هوى ( ظ ، هومن ) .
( 6 ) ضا ، شعر .
( 7 ) فللعصيان .
( 8 ) فبذاك .
( 9 ) العتاب .
( 10 ) سا .
( 11 ) و بلعل .
( 12 ) ضا ، مخالصت .
( 13 ) توفق .
( 14 ) گذارده .
( 15 ) در كارى .
( 16 ) واقعه .
( 17 ) ضا ، برخيزد و بدان .
( 18 ) در داد ( شعر ) .