اجتهاد ببايد رسيد ، چه من در محافظت آب روى با دلى ( پر آتش بارى همه جهات « 1 » ) مقالت را ايستادهام و همه نوع امتحان را آماده ، ( بيت )
چو مرد بر هنر خويش ايمنى « 2 » دارد * شود پذيرهء دشمن بجستن پيگار
چه از مقالت « 3 » تردامنى دامن در چيدن شينى عظيم بود ، و از خصومت چنان « 4 » فخرى سپر افكندن عارى تمام باشد ، فذرنى و من يكذب بهذا الحديث سنستدرجهم من حيث لا يعلمون ، فى الجمله اين شخص پرنقص مختل فكر خامل ذكر را ( خاملترين « 5 » ) حركت و باعث برين جرأت ( يا غايت منحست « 6 » ) او بوده است « 7 » كالباحث عن حتفه بظلفه پاى بر دم مار نهاده است و شير خفته را بيدار كرده ، يا هم « 8 » دواعى سعادت من مقتضى اين حالت شده است ، كه مشك ناسوده بوى ندهد « 9 » ، و فضل نامحسود منتشر نشود ، و فضايل و مآثر را هيچ مقرّر « 10 » به از جستوجوى حاسدان و گفتوگوى دشمنان بچنك نيايد « 11 » ،
و اذا « 12 » اراد الله نشر فضيلة * طويت اتاح لها لسان حسود
ذيل سخن فراخ باز كشيدم ، و بر پى « 13 » ميل طبيعت رفتم ، و كحاطب الليل « 14 » به دو نيك فراهم آوردم ، و از تهيج فتنهء سآمت نشانهء تير ملامت شدم « 15 » ، و نه بحدّ خويش منى و بىخويشتنى كردم « 16 » ، و فضل معدوم و كلمات نامعلوم عرضه داشتم « 17 » ، ان شاء اللّه بكام فخر مظفر عرضهء اعتراض من كثر كلامه كثر سقطه نشوم ، و پيش آن مجلس كه يار غار و دوست حقيقى است بدين دلپرداز ملوم نباشم ، چه غم دل جز با دوستان نتوان گفت ، و راز سينه جز با مخلصان در ميان نتوان نهاد ، و اعتماد در مثل اين تجاسر جز بر كرم ( چنو بزرگى « 18 » ) نتوان كرد ، توقّع بحسن مكارم آن مجلس كه كهتران را از آن حسابهاى بزرك باشد آنست « 19 »
هامش
( 1 ) آتش پاى همه جهان ( ظ ، آتش بار همه جهات ) .
( 2 ) قادرى .
( 3 ) مقال
( 4 ) چنين .
( 5 ) حامل برين .
( 6 ) تا غايت مبحث .
( 7 ) ضا ، كه .
( 8 ) تا هم .
( 9 ) دهد .
( 10 ) معرفى .
( 11 ) ضا ، شعر .
( 12 ) اذا .
( 13 ) سا .
( 14 ) ضا ، و جالب الهم .
( 15 ) شد .
( 16 ) كرد .
( 17 ) داشت .
( 18 ) و بزرگى .
( 19 ) ضا ، كه .