سوف ترى اذا انجلى الغبار * افرش « 1 » تحتك ام حمار
اما بىبينتى واضح و دليل « 2 » دلپذير بجماعتى كه سمت فضل دارند تا « 3 » خويشتن ( را بتشبه « 4 » ) دربار فضلا مىبندند ظن « 5 » بد بردن و عرض ايشان را عرضهء غيبت كردن و فضل ايشان را در معرض ريبت آوردن و رقم انتحال بر ايشان كشيدن و بعيب خويش ديگرانرا متهم داشتن از منهج انصاف كه نمىجويد دور و در « 6 » مذهب حريّت كه ندارد محظور باشد .
آن بيچاره چون از نعمت عقل كه قايد زمام معرفت باشد بىنصيب است و از عطيت خرد كه رهنماى « 7 » خير و شرّ بود محروم برو « 8 » قلم تكليف نرود ، اماّ « 9 » آن مجلس زندگانيش باد كه ثمرهء شجرهء دانش است ( و در عجر و بجر « 10 » ) چنين دقايق وقوف دارد اگر بدين حركات « 11 » همداستانى كند و باستماعى « 12 » سخن نااهلان گوشى رعايت « 13 » دهد و در افعال نكوهيدهء حاسدان چشمى فرو خواباند و ببيهودهء خصمان سرى جنباند « 14 » همانا بنزديك « 15 » ارباب وفا عذر را مجالى نيايد « 16 » ،
حاشاه حاشاه ان يصغى « 17 » مسامعه * الى نمائم افال « 18 » و وشاء
در اعتقاد اصلى راسخ قدم بايد بود ، و بگفت هر فرومايهء بىسرمايه « 19 » كه از سر حسد جنبد التفات نشايد نمود « 20 » ، كه كلام العدى ضرب من الهذيان ، و خصومت كهتر با آن « 21 » مهذار كه مقدار خويش نمىداند و قدر كس نمىشناسد بحرب و جراح بر بايد گرفت ، و از جهت من درين معنى هر دعوى كه خواهد و نه همانا كه بدان شرمسار شود ببايد كرد ، و در كشف حال اين « 22 » انتحال بقصاراى
هامش
( 1 ) افرس .
( 2 ) و دليلى .
( 3 ) ظ ، يا .
( 4 ) سا .
( 5 ) و ظن .
( 6 ) در .
( 7 ) راهنماى .
( 8 ) به روى .
( 9 ) سا .
( 10 ) و بر عجز و بجز ظ ، و بر عجر و بجر .
( 11 ) حركت .
( 12 ) و باستماع .
( 13 ) عاريت .
( 14 ) در جنباند .
( 15 ) نزديك .
( 16 ) نيابد ( شعر ) .
( 17 ) تسعى ( ظ ، تصغى ) .
( 18 ) اك .
( 19 ) سرما .
( 20 ) فرمود .
( 21 ) به آن .
( 22 ) سا .