تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
مىباشد و پانصد دينار را در دامن آن ريختم و به خانهء خود رفتم و عزم حجّ از دل من بيرون شد و در خانهء خود مشغول به عبادت كردن شدم تا وقتى كه رفقاء از حجّ كردن برگرديدند و بيرون رفتم به جهت استقبال نمودن رفقا ، پس هركس كه مرا مىشناخت و مىديد به من مىگفت كه آيا تو را در فلان موضع و فلان موقف و در وقت فلان عمل نديدم و آيا تو با ما نبودى ، پس تعجّب بسيار نمودم و به منزل خود برگشتم و چون‌كه شب شد و خوابيدم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را در خواب ديدم كه به من فرمود يابن المبارك ، چون‌كه عطا نمودى دنانير را به دختر ما و تفريج نمودى كربه او را و اصلاح نمودى شأن او و ايتام او را ، از اين سبب خداوند فرستاد ملكى را به صورت تو كه از براى تو حجّ بنمايد در هر سال تا روز قيامت ، پس تو مىخواهى من بعد حجّ بنما يا منما و از خواب بيدار شدم و شكر و حمد خداوند را بجاى آوردم و راوى اين حكايت نقل نموده است كه شنيدم از بسيارى از محدّثين كه مىگفتند كه در هر سال حجّاج ابن مبارك را در مواقف و مناسك حجّ مىديدند كه با آن‌ها بود و حال آن‌كه او در عراق مقيم بود . « 1 » و در حديث است ايضا كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در روز قيامت به منادى مىفرمايد كه ندا كند كه هركس را حقّى بر من مىباشد بيايد و بگيرد ، پس بعد از ندا نمودن منادى مردمان عرض مىنمايند كه ما را بر تو چه حقى مىباشد بلكه تو را بر ما حقّ مىباشد ، پس آن حضرت مىفرمايد كه من در دار دنيا ضامن شده‌ام كه هركس كه هر نوع احسانى به ذريّهء من نموده است در امروز آن‌چه بخواهد به آن عوض بدهم ، پس هر كس به ايشان احسانى نموده باشد امروز آن‌چه را كه خواسته باشد طلب نمايد كه من بر ضمانت خود باقى مىباشم . « 2 » پس معلوم شد كه اهل عقل و جنّت و عليّيّن و رحمت خداوند ، منحصر در آن جنابان و در ذريهء ايشان و در مواليان و دوستان آن جنابان و دوستان و ذريّه و اولاد ايشان است و باقى مردمان كه نه ذريّه و نه محبان و مواليان آن جنابان و نه مواليان ذريّهء ايشان مىباشند همگى اهل جهل و جهنّم و سجّين و غضب
هامش
( 1 ) . همان ، ص 485 و 486 . ( 2 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 36 ، ح 154 و وسائل الشيعة ، ج 16 ، ص 333 ، ح 3 .