تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
جهل و عليّين و سجّين و بقاء و خلود آن‌ها و اهل آن‌ها فرموده است به فرمودهء خود كه
كَلَّا إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا
* وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا
* وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى
* يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي
* فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ
* وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ
* يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
* ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
* فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
« 1 » يعنى بخاطر بياوريد و متذكّر بشويد زمانى را كه برهم كوبيده و ريخته مىشود زمين و مىآيد پروردگار تو اى پيغمبر با ملائكه در حالتى كه صف بر صف مىباشند مراد از آمدن خداوند كنايه از نهايت امر است چون‌كه جناب قدس ذاتش منزّه از حركت و سمت و جهت و امثال آن‌هاست و بعد فرموده است كه و آورده مىشود در آن روز جهنّم و اين ايضا كنايه از غلبه و ظهور جهل سجّين است كه عين جهنّم و عبارت از آن است و بعد فرموده است آن روزى است كه متذكّر مىشود انسان و حال آن‌كه نبود از براى آن در سابق بر اين روز حالت متذكّر شدن و به سبب تذكّر و به هوش آمدن مىگويد كه اى كاش كه من پيش فرستاده بودم چيزى و عمل صالحى را از براى حيات و زندگانى امروز خودم ، بعد اشاره به خلود و نهايت شدّت عذاب آن روز نموده است و فرموده است كه در آن روز عذاب نموده نمىشود مثل عذاب آن احدى و محكم گرفته نمىشود مثل محكم گرفتن آن احدى ، بعد از آن خطاب فرموده است به اهل عقل و جنّت و علّيين و فرموده است اى نفس مطمئنه و آرام‌گيرنده به ايمان به خداوند و به صبر نمودن بر اعمال صالحات و به صبر نمودن از معاصى و مساخط خداوند و بر بلاها و مصيبتهاى دنيا رجوع بفرما به سوى ربّ خودت و اين ايضا كنايه از غايت و نهايت امر است نه غير آن بعد فرموده است كه اين رجوع تو به سوى پروردگار خودت در حالتى است كه تو رضا مىباشى از ما و ما رضا مىباشيم از تو ، پس داخل بشو در زمرهء بندگان خلّص من و داخل بشو در جنّت و دار راحت و كرامت من .
شراب بىخمارم بخش يا رب * كه با وى هيچ درد سر نباشد ايا پر لعل كرده جام زرين * ببخشا بر كسى كش زر نباشد
هامش
( 1 ) . فجر : 21 - 30 .