آثارشان ، همواره شخص عقل ، بالانشين . پس نفس الامر شرايع انبيا و رسل و حقيقت ودايع كتب و صحف ، كشف ، بيان ، اظهار و تبيان حكم عقل است لاغير . و شرع و عقل ، ظاهر و باطن يكدگرند ، عقل باطن شرع و شرع ظاهر عقل آمده است ؛ چونكه محقق است كه حسن و قبح اشيا تمام ، عقلى است و لسان الميزان تحسين و تقبيح الاشياء نور عقل است لاغير . در دامن كوهسار بيان متينش ، الوان شقايق حقايق خودرو ، و در كنار جويبار گفتار دلنشيناش ، طوايف دقايق ، مانند : سبزه و حدايق ، در نموّ . و از آنجايى كه آفتاب عالمتاب فيض اقدس عنايت ازلى ، و نيز اعظم فيض مقدس توجهات لميزلى ، شامل احوال ملوك و سلاطين افتاده و از متمم دايره و آخر سلسلهء انبيا و عقلا آمدهاند ، و حديث و حكايت ايشان ايضا به جز از حديث و حكايت عقل ، تعلق به چيزى ديگر نمىگيرد و نشايد گرفت .
و الحق و الحمد للّه كه اين معنى از نمايش ذات با بركات شهسوار عرصهء ولايت و شاهى ، و شاهنشاه خطّهء خلافت الهى ، به مرتبهاى چهرهگشا و صورتپذير گرديده كه مدرّسان عهد دولت جاويدانش مدرس دانش و مجلس هدايت را از پرتو خورشيد عقل ، پر نور داشته و رنگ جهل و ظلمت را بالكلّيه از ميان برداشته و از فرط همّت اشعهء عقلائيهء آن بزرگوار عظيم المقدار ، رنگ شبهات مبانى شرعيه را به مصقل تقريرات و تحريرات از آينهء خاطر خاص و عام زدوده و نتايج معانى غامضهء نكات مكتومه را به بيانى وافى و نحوى شافى از صغرا و كبراى آراى منيره ، در محكمهء افادات ، به سرحد ظهور آورده و مشرق مشكاة القلوب ارباب استعقال را به نور مصباح وجود ، منور ساخته و مشام الاذواق ضماير اصحاب استكمال را به عبير و عود ، معطّر داشته و زمرهء مشتغلين و گروه محصّلين و طلبهء علوم دينيه و مدارك حقانيه را در مهد اعانت و اتمام خرابانيده و در كنار مرحمت و اكرام و آغوش عزت و احترام خود گرفته و جاى داده ؛ تاجدارى كه تا خورشيد منير وجودش از مطلع السعدين افق غيب و كمون به عالم شهود و ظهور ، طلوع ننمودى ؛ عموم مسلمين كه ودايع حضرت آفريدگارند به بستر راحت و آسايش نياسودندى ؛ و نامدارى كه تا نيّر تابناك ذاتش از مشرق ملكوت به عالم ملك ، چهره نگشودى ؛ حقيقت ايمان و نور
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٣٠