[ مقدمه مؤلف ]
[ علت روىآورى كشفى به نگارش اثرى درباره عقل و جهل ]
الحمد للّه خالق العقل و الجهل ، و جاعل الظلمة و النور ، و الظلّ و الحرور ، و الصلاة على الحرور و آله و تبعه مجالي النور ، و اللعنة على الظلّ و ماله و شعبه محالّ الظلمة و النور ، دائمتين بتسرمد السرمد و تدهّر الدهور .
و بعد شيرين مقالى كه سر زند از شكرين قائلى ، حديث و حكايت عقل است كه صدور يابد از عاقلى . آرى ،
نالهء بلبل براى گل خوش است * نالها كى خوش بود با مل خوش است
شهد فيضش روانبخش جان ، و حلاوت بيانش روحافزاى انسان ، و فى الحقيقة گلهاى گلستان عقل است كه به واسطهء عندليبان السنهء عقلا حديث و حكايت از حال و داستان خود مىنمايد . بلى ،
چون نالهء بلبل ز پى گل شنوى * گل گفته بود گرچه ز بلبل شنوى
شاهد نطقش از جيب تا دامان به گلهاى گوناگون ملوّن ، و آغوش و كنار دوشيزگان بيانش به الوان جواهر مكنون ، مزيّن . و از اينجا است كه همگى درر آيات صحف لامكانى و تمامى جواهر كلمات كتب آسمانى ، كه به بحر القلوب طوايف انبيا و رسل منزل ساخته و در رشتهء بيان و ابلاغ منتظم و از ساحل اللسان ايشان بارز و ظاهر گرديده ، به جز از احاديث و حكايات عقل كه عبارت است از بيان نمودن ايشان محاسن حالات مبدئيه و معاديه ، دينيه و دنيويه را ، چيزى ديگر نبوده است و نخواهد بود . از گلزار هميشه بهارشان پيوسته دست ادراك ، گلچين و در انجمن فيض مأمن