باب ششم در دوستى و حقوق دوستى « 1 »
بدانك دوستى كردن به استحقاق ، اصلى بزرگ و كار [ ى ] « 2 » عظيم است و مردم عاقل را از محبّت دوستان مخلص چاره نباشد و « 3 » رسول ، صلّى اللّه عليه « 4 » ، فرموده است : رأس العقل بعد الإيمان « 5 » التّودّد الى الناس 67 . يعنى سر خرد بعد از آنكه ايمان آرند « 6 » به خداى ، عزّ و علا ، و به كتاب وى و ملايكه و پيغامبران وى و به روز قيامت ، دوستى كردن است با مردم ، به استحقاق . و پيغامبر ، صلّى اللّه عليه « 7 » ، فرموده است كه بارى ، عزّ شأنه « 8 » ، در حقّ آنك چيزى خواسته بود « 9 » ، او را دوستى مخلص روزى كند .
سندباد حكيم گويد كه « 10 » هرچند كه مرد به حليهء دانش متحلّى بود ، وى را از دوست مشفق چاره نبود كه انديشه كردن اندر كارها با دوستان ، همچنان روشنايى دهد ، كارها را « 11 » كه روغن چراغ را . و بر قصر آفريدون « 12 » نوشته « 13 » است كه بهترين سودى و منفعتى دوستى كردن « 14 » و مصادقت نمودن « 15 » با مردم داناست ، و بدترين زيانى ، صحبت مردم نادان تصوّر كند ، و شرف دوستى محقّر نشناسد كه مرد بىدوست ، چون سر بىچشم
هامش
( 1 ) . ب : آن .
( 2 ) . از ب و ن افزوده شد .
( 3 ) . ب ( و ) ندارد .
( 4 ) . ب : عليه السلام .
( 5 ) . ب + بالله .
( 6 ) . ب : آورند .
( 7 ) . ب : عليه السلام .
( 8 ) . ب : تعالى .
( 9 ) . ب : باشد .
( 10 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 11 ) . ب ( كارها ) ندارد .
( 12 ) . ب : فريدون .
( 13 ) . ب : نبشته .
( 14 ) . ب ( كردن ) ندارد .
( 15 ) . ب : كردن .