به شهر دربند رسيد ؛ تاختن بر سرير « 1 » بردند و مغاره را خراب كردند و تخت كيخسروى را درهم شكستند و به تاراج « 2 » بردند . پس بدان اى برادر كه جهان بر كسى وفا نكرد « 3 » و عاقلان را بدين بيتى چند اكتفا بايد نمود . « 4 »
شعر
تو از كار كيخسرو اندازه گير * كهن گشته كارِ جهان تازه گير
جهاندار سخت و پسش سست گير * به سستى و سختى تو يكسان پذير « 5 »
مشو غرّه اى شاه و اندرز گير * بسى ديد دوران « 6 » چو تو ناگزير
پس از مرگشان ماند هم دار و گير * همينست سرانجام برنا و پير
به نيرو كه بودند گيتى پذير * ز نيكى « 7 » برو يار و انباز گير
ز هر بد تو بهراس اى يافهگير * كه عقبى شود مر ترا دستگير
به شاهى جهان را تو آباد گير * به ميعاد جاويد جهدى پذير
پس از ما جهان هست و آباد گير * بر و بوم را زشت يا نغز گير « 8 »
ز اظهارِ مردن تو اندازه گير * ميازار كس را و نيكى پذير ] « 9 »
هامش
( 1 ) . ب : بسيرير .
( 2 ) . ب : غارت .
( 3 ) . ب + و هم نكند .
( 4 ) . ب ( و عاقلان را بدين بيتى چند اكتفا بايد نمود ) ندارد .
( 5 ) . ب : سختى و سستى تو يكسان بگير .
( 6 ) . ب : دورا .
( 7 ) . ب : گيتى .
( 8 ) . ب :بشاهى جهانرا تو آباد گير * پس از ما جهان هست اين ياد گير
به ميعاد جاويد جهدى پذير * بروبوم را زشت يا نغز گير( 9 ) . ب + بدانك عالم انسان سه مرتبه است ، با نبى يا ولى يا اولو الامر ، حدود بشريّت شخص نيك سليم الاطراف بايد كه ناقص خلقت ناقص اخلاق باشد تا حدود صحبت و شروط منادمت را بواجبى بشناسد و خوب سيرت . . . تمّ كتاب تحفة الملوك فى شهر رجب المبارك فى تاريخ سنه احدى و ستين و سبعما .