تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
خاقان گفت : دور باد آن انديشه كه دل ما را تباه كند . ملك هند گفت : دور باد آن انديشه كه اگر ضمير « 1 » آشكارا شود ، شرم بايد داشتن . سندباد حكيم « 2 » گويد كه « 3 » از دو كس راز نگاه نبايد « 4 » داشتن : يكى ، بر « 5 » حكيم دانا . دوم ، بر « 6 » دوست مهربان . « 7 » فيقراوس گويد : « 8 » كسى كه راز تو بردارد و بر دل خويش نهد ، او را سبك نبايد داشتن ، چه سبكسار آن بود « 9 » كه راز خويش با كسى گويد ؛ « 10 » زيرا چون خويشتن نگاه نتواند داشتن ، ديگرى چون نگاه دارد ؟ « 11 » غايت ابلهى باشد . « 12 » شعر « 13 »
ز من رازِ خويش ار ندارى نگاه * نگه داشتنِ رازَت از من مخواه
روميان گفته‌اند : « 14 » راز خويش با هركس « 15 » گفتن ، « 16 » سبكسارى و نادانى مرد « 17 » باشد . حكيمى را پرسيدند كه چه به كرده و چه به ناكرده ؟ گفت : راستى كرده به « 18 » و جنگ ناكرده به و بدى بازداشته به و راز نگاهداشته به . شعر
چو در دل نگنجَدْتْ رازِ كسان * كجا گنجد اندر دلِ ديگران سخن كو ز سى و دو دندان بجست * بسى در دو گوش و دل اندر نشست « 19 » نيايد دگرباره زى مردمان « 20 » * سخن كز دهن جست و « 21 » تير از كمان
هامش
( 1 ) . ق ( ضمير ) ندارد . ( 2 ) . ب و ق ( حكيم ) ندارند . ( 3 ) . ب و ق ( كه ) ندارند . ( 4 ) . ب : بايد . ( 5 ) . ب : از . ( 6 ) . ب : از . ( 7 ) . ق : يكى از عالم و دوم دانا . ( 8 ) . ق ( فيقراوس ) ندارد + و گويد كه . ( 9 ) . ب + باشد ، ق : آن‌كس باشد . ( 10 ) . ب : بگويد . ( 11 ) . ب : زيرا چون راز خويش نگاه نتواند داشتن و طمع دارد كه ديگرى از براى او نگاه دارد ، ق : زيرا چون راز خويش با كسى بگويد و راز خود نگاه نتواند داشتن و طمع دارد كه ديگرى از براى او نگاه دارد . ( 12 ) . ق : است . ( 13 ) . ق ( شعر ) ندارد . ( 14 ) . ب + كه . ( 15 ) . ب و ق : كسى . ( 16 ) . ب و ق + از . ( 17 ) . ق ( مرد ) ندارد . ( 18 ) . ب : كه چه به كرده از ناكرده گفت راستى كرده به ، ق : كه چه به كرده و چه به ناكرده راستى به كرده به . ( 19 ) . ق : بسى و دو گوش دل اندر نشست . ( 20 ) . ب : مردان . ( 21 ) . از ب و ن افزوده شد .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 117 | علي بن أبي حفص بن فقيه محمود الإصفهاني / على اكبر احمدى داراني