احمق ساده دل . دوم با « 1 » مرد بسيار گوى . سوم با « 2 » مرد « 3 » بسيار دوست .
شعر
كسى كو برهنه كند رازِ دوست « 4 » * روا باشد ار بر درانيش ، پوست « 5 »
و عرب « 6 » مثل زده است : قلب الاحمق 140 في فمه و لسان العاقل في قلبه . يعنى دل احمق در « 7 » دهانست و زبان عاقل در دل « 8 » است . و « 9 » اردشير گويد : هركه راز خويش نگاه ندارد ، پاى بر گردن دشمنان « 10 » چون « 11 » نهد ؟ و عرب گفته است : من كشف سرّه هتك « 12 » ستره .
يعنى « 13 » هركس « 14 » كه راز خويش « 15 » آشكار « 16 » كند ، پردهء او دريده شود .
شعر « 17 »
گشايندهء رازهاى نهان * سرانجام رسوا شود در جهان
نوشروان عادل گفته است : ملكان كه پيروزى يافتند به « 18 » پيشبينى و تدبير يافتند و تدبير اندر نگاهداشتن راز « 19 » دانستند .
هرمس 141 « 20 » گويد : اگر خواهى كه از راز خويش دشمن را خبر ندهى از آينده و شونده « 21 » نگاه دار كه در آن از دو نوع فايده است : اول ، آنك اگر به صواب بود « 22 » به كام دل برسد « 23 » و اگر خطا بود از ملامت دور باشد . « 24 » و عرب « 25 » مثل زده است : « 26 » قلوب الاحرار 142 قبور الاسرار . يعنى دلهاى آزادگان ، گورهاى سرّهاست .
[ حكايت خاقان و ملك هند ]
حكايت - گويند كه « 27 » روزى خاقان و ملك هند در مجلس انس « 28 » نشسته بودند . « 29 »
هامش
( 1 ) . از ب و ق افزوده شد .
( 2 ) . از ب افزوده شد .
( 3 ) . ب : مردى .
( 4 ) . اساس : خويش ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است .
( 5 ) . ق : روباه باشد ار بود ميش پوست .
( 6 ) . ب + نيز ، ق ( و ) ندارد .
( 7 ) . ب : اندر .
( 8 ) . ب : اندر دل .
( 9 ) . ب و ق ( و ) ندارند .
( 10 ) . ب + خود .
( 11 ) . ق ( چون ) ندارد .
( 12 ) . ب : هلك .
( 13 ) . ق ( يعنى ) ندارد .
( 14 ) . ب و ق ( كس ) ندارند .
( 15 ) . ب + را .
( 16 ) . ق : آشكارا .
( 17 ) . ب : بيت .
( 18 ) . ق : با .
( 19 ) . ب و ق : اندر راز نگاه داشتن ، ق + يافتند و .
( 20 ) . ب : هرمز .
( 21 ) . ب و ق : شنونده .
( 22 ) . اساس : برود . ق : رود ، ضبط متن براساس ب است ، ب + زود .
( 23 ) . ب و ق : برسى .
( 24 ) . ب و ق : باشى .
( 25 ) . ب + نيز ، ق ( و ) ندارد .
( 26 ) . ب + كه .
( 27 ) . ب و ق ( كه ) ندارند .
( 28 ) . ق ( انس ) ندارد .
( 29 ) . ق : بود .