باب چهاردهم در نهفته « 1 » داشتن رازها
شك « 2 » نيست كه نهفتن راز اصلى عظيم است و در جملهء احوال و امور ستوده است . « 3 » و ازينجاست كه رسول ، صلّى اللّه عليه ، « 4 » فرموده است : « 5 » من كتم سرّه ملك امره . يعنى هركس « 6 » كه سرّ خود پنهان دارد ، كارهاى خود را ملك خود گرداند و « 7 » مراد ازين حديث آن باشد كه « 8 » هركه سرّ خود نگاه « 9 » دارد ، به مراد و آرزوى خويش « 10 » برسد ؛ از آن جهت كه اعادى بر « 11 » اسرار و مرادات او وقوف يابند « 12 » و دفع آن نتواند كردن . « 13 »
افلاطون گويد : دلها جاى نگاهداشتن « 14 » و پنهان كردن « 15 » رازهاست و لبها ، قفلها و زبانها ، كليدهاى آن قفلهاست ؛ « 16 » نگاه داريد هركسى كليد راز خويش .
بزرجمهر گويد : « 17 » راز « 18 » به سه كس « 19 » نشايد گفتن كه آن از دانش نبود : « 20 » يكى ، با مرد
هامش
( 1 ) . ق : نهفت .
( 2 ) . ق : شكى .
( 3 ) . ب ( است ) ندارد .
( 4 ) . ب و ق : عليه السلام .
( 5 ) . ب + كه .
( 6 ) . ب و ق ( كس ) ندارند .
( 7 ) . ب ( و ) ندارد .
( 8 ) . ق ( كه ) ندارد .
( 9 ) . ب و ق : نهان .
( 10 ) . ب و ق : خود .
( 11 ) . ب + سر .
( 12 ) . ب و ق : نيابند ، ( و ) ندارد ، ب و ق + از .
( 13 ) . ب : قاصر مانند ، ق : ماند .
( 14 ) . ب و ق : نهان داشتن .
( 15 ) . ق ( و پنهان كردن ) ندارد .
( 16 ) . ق ( كليد آن قفلهاست ) ندارد .
( 17 ) . ب : گفت .
( 18 ) . ب + را .
( 19 ) . ب : كسى .
( 20 ) . ق ( كه از دانش نبود ) ندارد .