تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
ديگر « 1 » همواره عيب مردم « 2 » جويد . شعر « 3 »
بتر دشمنى مرد را خوىِ بد * كزو جان به رنج آيد و كالبَد
و « 4 » گفته‌اند : « 5 » دو خوى از نادانيست : « 6 » يكى ، آنك سيم خويش به وام به كسى دهد « 7 » كه ازو به خواهش بازنتواند « 8 » ستدن ، و ديگر آنك راز خويش به كسى 139 گويد « 9 » و باز « 10 » شفاعت كند كه اين راز با كسى « 11 » مگوى . حكما « 12 » گفته‌اند : « 13 » زن آن بد [ تر ] « 14 » كه خوى مرد گيرد و مرد آن بدتر كه خوى زنان دارد . « 15 » شعر
بتر مردى آن كو به خوىِ زنان * برآيد ، « 16 » پس آنگه بماند « 17 » چُنان خردمند گويد كه زن آن بتر * كه او مردْخو باشد و مردفر بس است اين شرف ، خوىِ پاكيزه را * كه ماند زنِ خوب ، دوشيزه را
هامش
( 1 ) . ق + آنك . ( 2 ) . ق : مردمان . ( 3 ) . ب : بيت . ( 4 ) . ب و ق ( و ) ندارند . ( 5 ) . ب و ق + كه . ( 6 ) . ق : در وى خويى از خوى نادانست . ( 7 ) . ب : به كسى بوام بدهد . ( 8 ) . ب : تواند ، ق : توان . ( 9 ) . اساس : دهد ، ضبط متن براساس ب و ق و ن است . ( 10 ) . ب و ق : و پس . ( 11 ) . ب : اين راز را بكس ، ق : اين راز بكس . ( 12 ) . ق : حكيمان . ( 13 ) . ب و ق + كه . ( 14 ) . از ب و ق و ن افزوده شد . ( 15 ) . ب و ق : كه مردخو بود و مرد آن بدتر كه زن‌خوى بود . ( 16 ) . ق : برآمد . ( 17 ) . ق : نمايد .