تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
پيش‌انديشى نيست و هيچ پرهيزگارى چون بىآزارى نيست .

[ حكايت ابو حنيفه و مرد جهود ]

حكايت - از جملهء خوى خوش « 1 » امام اعظم ابو حنيفه ، رحمة اللّه عليه ، « 2 » يكى آن بود كه او را « 3 » بر مردى جهود دينى بود ، وكيل امام اعظم مطالبه كرد . جهود سه روز مهلت خواست و به سفر شد و به مدّت يكسال بازآمد . وكيل از « 4 » امام اعظم « 5 » پرسيد كه « 6 » شايد كه بر « 7 » جهود « 8 » تقاضا كنم ؟ فرمود كه نه از راه آمده است . يك هفته صبر كن . وكيل بعد از يك هفته مطالبه كرد . « 9 » جهود ديگرباره مهلت خواست و به سفر رفت . « 10 » مدّت يكسال غايب شد . « 11 » پنج سال « 12 » همچنين « 13 » مهلت مىخواست و دفع الوقت مىكرد . « 14 » پس سال پنجم چون بازآمد ، ابو حنيفه ، رحمة اللّه عليه ، او را « 15 » البتّه ، نرنجانيد و از غايت خوشخويى صبر « 16 » و مدارا مىكرد . « 17 » جهود به خدمت وى آمد « 18 » و مسلمان شد و گفت : در دينى ببايد درآمدن « 19 » كه چون تو كسى در وى « 20 » باشد . و عرب مثل زده است : « 21 » من حسن « 22 » خلقه و لطف نطقه « 23 » اسعده يومه و سوّده قومه . يعنى آن‌كس را « 24 » كه خوى او نيكوست و گفتار او لطيف « 25 » روزگار او را مساعدت كند و قوم او ، او را مهتر كند . « 26 » قارن 137 « 27 » گويد : بكوش تا خوى نيكو و دانش زيادت « 28 » كنى كه آن‌كس كه خوشخوى
هامش
( 1 ) . ق : خوش‌خوى . ( 2 ) . ق ( عليه ) ندارد . ( 3 ) . ق : يكى آنك او را . ( 4 ) . ق ( از ) ندارد . ( 5 ) . ق : ابو حنيفه . ( 6 ) . ق : گفت ، ( كه ) ندارد . ( 7 ) . ق ( بر ) ندارد ، ب ( كه ) ندارد . ( 8 ) . ق + را . ( 9 ) . ب : جهود از سفر آمده است فرمود كه نه تا يك هفته مطالبه كرد ، ق : ابو حنيفه گفت از راه آمده است يك هفته صبر كن وكيل بعد يك هفته مطالبه كرد . ( 10 ) . ق + و . ( 11 ) . ب : باز يكسال تمام غايب شد ، ق : برآمد و . ( 12 ) . ق + بر توالى . ( 13 ) . ق : همچنان . ( 14 ) . ق ( مهلت مىخواست و دفع الوقت مىكرد ) ندارد . ( 15 ) . ق ( او را ) ندارد . ( 16 ) . ق + كرده . ( 17 ) . ق : نمود . ( 18 ) . ق : جهود بيامد پيش ابو حنيفه رحمه الله عليه . ( 19 ) . ق : بودن . ( 20 ) . ب : در آن دين . ( 21 ) . ب و ق : و عرب گفته است . ( 22 ) . ب : احسن . ( 23 ) . ق : كلامه . ( 24 ) . ق ( را ) ندارد . ( 25 ) . ق + است . ( 26 ) . ب و ق : قوم او را مهتر كند . ( ق : كنند ) . ( 27 ) . ق : قارون . ( 28 ) . ق : زياده .