تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
درشتى ، « 1 » درشتى كند و به هنگام رحمت و شفقت ، « 2 » آمرزش كند و هريك « 3 » را به موضع خويش رعايت نمايد « 4 » كه باد اگرچه چراغ را بكشد ؛ امّا « 5 » آتش را برافروزد و گفت : اى شاه ! به طاعت باش و بكوش كه گيتى را تو خورى نه كه جهان ترا خورد « 6 » و بكوش « 7 » تا « 8 » از پس مرگ زنده باشى جاودانه « 9 » و از تو به نيكى ياد كنند ، « 10 » از افعال و كردار و « 11 » چنان نباشى كه گيتى « 12 » چنين باشد و تو نه چنين . شعر
بسا زمانه كه بر ما « 13 » گذشت و ما نه چنان « 14 » * بسا كه بگذرد او همچنين و « 15 » ما نه چنين

[ حكايت ارستطاليس و پنددادنش به اسكندر ]

حكايت - ارستطاليس « 16 » اسكندر ذو القرنين « 17 » را پند همى داد « 18 » در آن « 19 » وقت كه وى را بدرود همى كرد ، « 20 » گفت : اگر خواهى كه هرگز خوار نگردى ، « 21 » با حق تعالى مخالفت مكن و اگر خواهى كه مال تو بىحظّ نرود ، از مستحقّان بازمدار و اگر خواهى كه اندر كارهاى خود به صواب باشى ، معجب راى و شتابزده مباش و دين ، حصار دولت است و عمر ، اندك « 22 » و نيّت نيكودار كه عاقبت ، دشوار است .

[ حكايت معاويه و احنف قيس ]

حكايت - معاويه روزى احنف قيس 108 را پرسيد و گفت : « 23 » كيف الزّمان ؟ احنف قيس جواب « 24 » گفت : انت الزّمان 109 إذا صلحت « 25 » صلح الزّمان و إذا فسدت فسد الزّمان . يعنى زمانه تويى ، اگر به صلاح باشى ، به صلاح باشد و اگر به فساد باشى ، به فساد باشد . پس به « 26 »
هامش
( 1 ) . ق + بود . ( 2 ) . ق : و چون وقت رحمت بود و شفقت . ( 3 ) . ق : يكى . ( 4 ) . ب و ق : مىكند . ( 5 ) . ب و ق ( اما ) ندارند . ( 6 ) . ب : اى شاه كوش تا طاعت‌كن باشى و كوش تا گيتىخوار باشى تا چنانك جهان تو را نخورد ، ق : بكوش تا طاعت‌گر باشى نه معصيت‌كن و كوش با گيتىخور باشى نه چنانك جهان ترا خورد . ( 7 ) . ب و ق : كوش . ( 8 ) . ق + گيتى . ( 9 ) . ق : جاويدانه . ( 10 ) . ق : كند . ( 11 ) . ب و ق : تا . ( 12 ) . ق ( گيتى ) ندارد . ( 13 ) . ق ( ما ) ندارد . ( 14 ) . اساس و ق : ما ، ضبط متن براساس ب است . ( 15 ) . ق ( و ) ندارد . ( 16 ) . ب : ارسطاطاليس . ( 17 ) . ب ( ذوالقرنين ) ندارد . ( 18 ) . ق + و . ( 19 ) . ب ( آن ) ندارد . ( 20 ) . ب + و . ( 21 ) . ب : نشوى ، ق : نباشى . ( 22 ) . ب : دين را حصار دولت خود دار ( ق : خود را ) كه عمر اندكست . ( 23 ) . ب ( و گفت ) ندارد + كه . ( 24 ) . ب و ق + داد و . ( 25 ) . ب : اصلحت . ( 26 ) . ب ( به ) ندارد .