تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
سرفرازى صراحى همدمى جام مى است * مىبرد دست آنكه در دامان همدم مىزند دل چو يكدم صورت وصلت تعقّل مىكند * روزگارى پاى شادى بر سر غم مىزند عاقبت محمودا سر در سر كارت كند * دولتى يابد كه پا بر ملكت جم مىزند
مقطّعات
اى حضرت « 1 » تو غايت مقصود روزگار * و اى طلعت تو اختر مسعود روزگار تا سر بر آستان جلالت نهاد بخت * فرخندهء جهان شد و محمود روزگار آن را كه پاىبوسى جناب تو داد دست * شد سرفراز عالم و محسود روزگار و آن كس كه يافت ردّ و قبول تو جاودان * مقبول عالم آمد و مردود روزگار در چشم همت تو چه‌قدر آورد جهان * با جملهء خزاين موجود روزگار معهود عادت تو كه لطفست و مكرمت * منسوخ كرده عادت معهود روزگار تا تو عزيز مصر دلى ما نمىكنيم * انديشهء دراهم معدود روزگار دور سپهر عمر گذشته زيان نكرد * چون ذات پاك تست ورا سود روزگار * 919 « 2 » در جمع باد باقى عمر تو آنقدر كز خرج آن ملول شود جود روزگار « 3 »
و له أيضا
منعما تا به حشر مأمن بخت * آسمان عليّه خواهد بود مهر راى تو در ممالك غيب * كاشف هر خفيه خواهد بود اقتدا بر مآثرت تا حشر * سنتى بس سنيّه خواهد بود
هامش
( 1 ) حضرة . ( 2 ) اين متن در نسخه عكسى بياض صفحه 918 است . ( 3 ) اين شعر قطعه نيست .