از آستان ميكده مىخواه فتح باب * وز آستين پير خرابات جو فتوح
گر مىرود سرت ز صراحى مدار دست * خونش بريز تا به كف آرى غذا [ ى ] روح
كشتى عقل و هوش به درياى مى فكن * كايمن شوى زانده طوفان دور نوح
در دور باده دعوى عصمت نكرد گل * چون ديد حكم مدعيى خويش در وضوح
محمود عاقبت شود از اعتقاد پاك * فايز به فيض مرحمت توبهء نصوح
و له أيضا « 1 »
تا صبا زلف پريشان تو برهم مىزند * آتش سودا به جان هركه « 2 » عالم مىزند
ريزش خون مىكند مژگان آتش سيل من * چون به ياد لعل جانافزاى تو دم مىزند * 918 * « 3 » تا نيازارد ز رخم خار خورشيد فلك
بر گل رويت نسيم صبح شبنم مىزند * نيست از بيگانگى از آشنايى دان كه دوست
دم بدم تير نظر بر جان محرم مىزند
هامش
( 1 ) در بعضى از مواردى كه و له أيضا يا أيضا له ديده مىشود از جمله در صفحات 916 الى 921 نسخه عكسى در اصل بياض با جوهر قرمز و توسط كاتبى ديگر كه ورق معرفى را مىنوشته قيد گرديده است لذا نبايد اين توهم پيش آيد كه كاتب با شاعر دو تا هستند و يكى از دلايلى كه احتمال دادهام صفحات 916 تا 921 مربوط به صفحات 621 تا 638 باشد همين دليل است .
( 2 ) كى .
( 3 ) اين متن در نسخه عكسى بياض صفحه 919 است .