تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
* 921 * « 1 »
اى جوانبختى كه از بخت جوان تا چرخ پير * از كمال و فضل تو علم و ادب آموختند خوان احسانت چنان شايع شدست اندر جهان * كأهل دنيى زاد عقبى هم از آن اندوختند راى شرع آراى تو نوريست كأهل آسمان * شمع جمع انجم و افلاك از آن افروختند زينت گيتى در آن دم شد كه خياطان دهر * جامه [ ى ] انصاف بر بالا [ ى ] جاهت دوختند كاروان خلق تو بگذشت سوى مرغزار * تا قيامت مشك آهوى ختن اندوختند تا ز چشم بد مصون ماند ترا ذات شريف * خواندند الحمد و از بهرت سپندى سوختند
فى الجواب
اى خردمندى كه بهر چشم زخم ذات تو * نه سپهر از جرم و ماه و خورسپندى سوختند قطعه نظم لطيفت ديده چون ديد و دلم * زان كلام عذب اسرار بيان آموختند گر چنين خوريست افروزنده در ملك نظام * كز فروغ رويشان مصباح عقل افروختند دخترانى كز سواد جعد عنبر بيزشان * حوريان از بهر زينت غاليه اندوختند
هامش
( 1 ) اين متن در نسخه عكسى بياض صفحه 920 است .