تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
به دوستى كه حلالت نمىكنم دل ريش * كجا كنى چو نكويى درين جهان نكنى 829 نوازش از تو طمع دارم و تواند بود * كه بعد ازين نتوانى گر اين زمان نكنى حسن عنان سخن بازگش زبان دركش * نگاه دار كه سر در سر زبان نكنى
و له
روزى ميان شهر بگيرم عنان تو * گويم ستم كشيده منم در زمان تو مىرانيم به شوخى و مىآورم پناه * با تو ز بيم جان به اميد امان تو گر مىكنى ترحّم و گر مىزنى به تيغ * جز آنكه « 1 » زنده‌ام سر من و آستان تو حاشا كه گويمت غم حالم نمىخورى * جان و جهان فداى دل شادمان تو در راه جست‌وجوى تو از خود گذشته‌ام * تا در كسى رسم كه بگويد نشان تو بر زلف تو به هر سر مو فتنه عالميست * اى عالمى به هر سر مو ، مهربان تو جانم بسوخت مهرت و بختم نداد جاى * روزى به زير سايه سرو روان تو بازآيد أر به من گذرى عمر رفته‌ام * پيرانه سر به يارى بخت جوان تو بر هيچم از تو چون كمرت بسته دل ولى * من بر كنار و دست كمر در ميان تو گر چشم پرستنم ز تو باشد غريب نيست * با آنكه گوهرست سخن در دهان تو دارم اميد آنكه به گوش حسن رسد * روزى نياز وعده وصل از زبان تو
و له
* 830 * سر تسليم نهادم پس از آن در ره عشق * قدم صدق نهادم من درويش نهاد داد مسكين بده‌اى پادشه حسن و جمال * كه خداوند جهان ملك ملاحت به تو داد
هامش
( 1 ) آنك .