« 1 » لعنت به عمر « 2 » كه ظلم و ناحق فن اوست * رحمت به كسى كز دل و جان دشمن اوست
بد كردن شمر هم ز بد كردن اوست * خون شهدا تمام در گردن اوست
در لعنت خدا و نفرين حضرت « 3 » * سياه كنند « 4 »
* * *
* 721 * خدايى نايد از مشتى پرستار * خدايى را خدا آمد سزاوار
تو اى عاجز كه خسرو نام دارى * اگر كيخسروى صد جام دارى
چو مخلوقى نه آخر مرد خواهى * ز دست مرگ جان چون برد خواهى
عراق از ربع مسكون هست شهرى * وز آن شهر اين مد اين هست بهرى
در آن شهر آدمى باشد ز هر باب * تويى زان آدمى يك شخص در خواب
ببين تا پيش تقدير الهى * چه باشد در حساب اين پادشاهى
گواهى ده كه عالم را خداييست * نه بر جا و نه حاجتمند جاييست
خدايى كآدمى را سرورى داد * مرا بر آدمى پيغمبرى داد « 5 »
ز طبع آتشپرستى را رها كن * بهشت شرع بين بتها رها كن « 6 » « 7 »
* * *
هامش
( 1 ) ابيات ذيل در حاشيه پايين صفحه به صورت مورب نوشته شده است .
( 2 ) در اين موضع جوهر ريختگى دارد .
( 3 ) بقيه مطالب در اصل بياض نيست .
( 4 ) بقيه مطالب اين دو موضع در صحافيى كه قبلا از أصل بياض صورت گرفته است از حاشيه پايين صفحه چيده شده است .
( 5 ) اين بيت در حاشيهء سمت راست به صورت عمودى آمده است .
( 6 ) ابيات فوق در خمسه نظامى ( خسرو شيرين ) چاپ مرحوم وحيد دستگردى ص 436 و 435 با اختلاف آمده است .
( 7 ) اين بيت در حاشيه سمت چپ به صورت عمودى آمده است .