جمالت را جوانى همنفس باد * هميشه بر مرادت دسترس باد
* * *
چو علم آموختى از حرص آنگه ترس كاندر شب * چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا
گرت نزهت همى بايد به صحرا [ ى ] قناعت شو * كه آنجا باغ در باغ است و خوان در خوان و وا در وا
نخواهم لاجرم نعمت نه در دنيى نه در عقبى * به هر ساعت همى گويم چه در سرّا چه در ضرّا
خداوندا سنايى را سنايى بخش در حكمت * چنان كز وى به رشك آيد روان بو على سينا « 1 »
لواحد
مرا لقمهء نان كه درخور بود * پديد آورم از ره دهقنت
به نزديك دو نان نخواهم نمود * ز بهر دو نان بعد از اين مسكنت
من و طاعت و گوشهء عافيت * زهى پادشاهى زهى سلطنت
لأمير المؤمنين و إمام المتّقين علىّ بن أبى طالب كرّم اللّه وجهه و رضى عنه
إصبر قليلا فبعد العسر تيسير * و كلّ أمر له وقت و تدبير
و للمهيمن فى حالاتنا نظر * و فوق تدبيرنا للّه « 2 » تقدير « 3 »
لغيره
تمتّع بساعات الوصال و لا تكن * ملوما فساعات الوصال قلايل
هامش
( 1 ) ر . ك : ديوان سنايى چاپ مدرس رضوى ص 55 - 57 .
( 2 ) در متن : تدبير باللّه .
( 3 ) ر . ك : ديوان امام على [ ع ] .